دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
فن بیان ( بخش چهارم) نعمت نعمتی در نمایش " دکتر فاستوس اثر کریستوفر مارلو"1365 - اهواز
متاسفانه اکثر مردم از تکلم ، این امکان مهم و بزرگ که منحصر به انسان است ، استفاده ی کامل نمی کنند.تا آنجا که می توان گفت بخشی از مشکلات عدم ارتباط و نبود تفاهم میان افراد ، از آشنا نبودن به آنها نسبت به بهره گیری درست از این وسیله ی انتقال افکار و احساسات است.اما در روی صحنه تئاتر که تماشاگر ،به قصد درک و فهم تمام وکمال آن مشاهده می کند ، باید آنچه در پس رفتار ها و گفتار هاست را درک کند و به درستی از آن آگاه شود. این مهم باعث می گردد تا عواطف او نسبت به آنچه در صحنه می گذرد را عمیق تربفهمد و دریافت کند.بنا براین ، بازیگر باید بیش از هر چیز به پرورش صدا و بیان خود بپردازد.

نعمت نعمتی در نمایش "دکتر فاستوس اثر کریستوفر مارلو" 1365- اهواز
این موضوع را نیز نباید از نظر دور داشت که منظور از تمرینهای پرورش و بیان ، صرفا پرداختن به جنبه های ظاهری صدا جهت برخورداری از صدایی صاف و با برد قوی نیست ، بلکه این گونه تمرینات به قصد کسب قدرت انتقال مفاهیم و احساسات و عواطف گوناگون است و زیبایی ، رسایی و برد صدا در خدمت این هدف اصلی است.
ادامه ی مطلب فن بیان را می گذارم برای وقتی دیگر.تمنای من از دوستان گوش کردن به غزل "مژده ای دل" خواجه ی شیراز است که به محض باز شدن وبلاگ می شنوید و ارائه ی نظر در این خصوص و سپاس از همه ی دوستانی که چه به وسیله ی پیام یا ایمیل اظهار لطف کرده اند ، همچنان منتظر نظرات و سوالات احتمالی شما هستم.
نعمت نعمتی
یکشنبه بیستم مرداد 1387
باران
باش تا بروم و يك سبد گل شقايق برايت بياورم.آنگاه ، قدم زدن در زير باران را تجربه كنيم.باران سخاوت.باران عاطفه ، باران مهر و گريستن در زير باران و همراه باران، دور از كساني كه دلشان از سنگ خاراست و نگاهشان پر از هجوم گرد باد.مي رويم تا آنسوي دشت كه چشمه اش ، زلا ل مي جوشد تا بيابيم ، درّي ديرين و ريشه ي رازي از دوراني آسماني و من برايت مي خوانم:
از كدامين ديار مي آيي
كه احساس مرا در خويشتن مي خواني
و آواي گرمت
رساترين آيه ي عشق است
و برق نگاهت ، شراره ي خورشيد
از كدامين ديار مي آيي
كه بهار با تو آغاز مي شود
و گل به يمن كلام تو رنگ مي گيرد
از كدامين ديار مي آيي
اي هواي صبح پاييزي
اي لطافت شكوفه هاي سرخ و سپيد
اي تمامي باغهاي پر شكوفه ي نارنج
تو از تبار دریایی
و خورشیدی بر ساحل نشسته
مرا در خود و با خود بخوان
پيشتر از آنكه برف زمستاني ببارد
نعمت نعمتي
جمعه هجدهم مرداد 1387
نیش
پیاله ی جگرگاهم را در سایه ی سار " آب رکن آباد" جستم
گل سرخ را، در گستره ی چشمان غزال
نغمه ی بی نوایی لیلی را در بهت نگاه مجنون
و صدای بیستون را در کمرگاه فرهاد
درد نیمه شب نهال مهرم را به کجا بیاویزم
که به کاسه ی شیری احساس خوشبحتی می کند
وچشمان منتظرش به پیامی از قاصدک خوش است؟
و دل من در خویشتن خویش می گرید
هنگامی که صدای پرنده ی حزن را می شنود
که او می خواندش
می جویدش
امّا ، هم هست ، هم نیست
و بی صدا ، در حریر خود فرو می رود
با حس تازیانه ای بر گرده اش
و دل من در خویشتن خویش می گرید
آرام ، آرام
و قطره قطره ،
اشک را به چشمانم نیش می زند
نعمت نعمتی
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
پنجره
پنجره ي آسماني طراوت
شوق گشودن چشم به كوچه باغ دوستي را باراني مي كند
و كبوتر دل ، شبنم را به پگاه مي بخشد
هنگامي كه در بلنداي نگاه آينه
طنين تنهايي ام را
آه مي كشم
نعمت نعمتی
شنبه دوازدهم مرداد 1387
نبض
دلم بهانه می گیرد باز
بهانه ی پستوی خیال
در گذرگاه نهال باران
و جاری هور با موج و آفتاب و آتش
گهواره ي شبانگاهي در خلوتستان زمان ايستاده
و من در كوچه باغ تنهايي
سجاده ي دلم را گسترده ام رو به قبله ي مهر
منتهي اليه عشق را مي بينم
آن هنگام كه نجوا به هلهله تبديل مي شود
زلالي چشمخانه در عرفان هزاره ي "مولانا" مي درخشد
و غربت بي پناهي وامق و عذرا
عطش پندار را نبض مي زند
و من امّا نبض درون مسافري را حسّ مي كنم
كه تند تر از پنجره مي تپد
و در هياهوي گندمزار
با يك بغل مهتاب و آينه
به پيشوازش مي روم
كه تجلّي مهرباني ست
و دل هزار پاره ام
زمزمه ي غريبانه ي پرواز دارد
نعمت نعمتی
سه شنبه هشتم مرداد 1387
پرواز
درهزار توی وجودم ، بارش شبنم است.چشمانم را می بندم و می گذارم تا باران شبنم ، مرا به ضیافت خمخانه ببرد.سفری می کنم به قبیله ی لیلی تا شاید بتوانم با قبیله ی مجنون ،آشتی شان بدهم.به آنها می گویم:لیلی و مجنون را از قفسی که برایشان ساخته اید ، رها کنید.من می دانم لیلی داشتن چه معنایی دارد.شما را سوگند می دهم در برابر خواست مجنون سکوت نکنید.
و زمزمه ای دارم با خود که :باید مجنون باشی تا بدانی عشق یعنی چه.و بانگ بر می دارم که :
ای خلایق، چرا دلی که می تواند دوست داشته باشد کینه ورزد و سینه ای که می توانئ تکیه گاه الفتی باشد ، دشمنی در خود نهان دارد؟
و سفری می کنم به دیار خاطره ها.آنجا که نیما به حزن می خراشید حنجره اش را که:
خانه ام ابری ست
امّا ابر بارانش گرفته ست
و به سمت خانه ی ابری می روم که دلم آنجاست و چشمه ای دارد ، زلال و سفره ی مهر ، گسترده است به وسعت بی انتها.با سبزه های نورسته و آسمانی که نوازش آفتاب را در خود دارد و کسی که صدایش از دور می آید ، می خواند :
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست ، مشکل نشیند
و من می خوانمش به نام . آوای مستانه ی او نزدیک تر می شود و می بینمش با چهره ای که خنده ی مهتاب را می ماند و نگاهی که اهورایی ست.و من پروازی می خواهم با او از سر شوق .او می داند که به اندازه ی یک کف دست از این همه دشت ، برایم کافی ست تا تنهایی ام را در آن بپیچم و خوشحالی ام را در کوه ، جار بزنم.
نعمت نعمتی
یکشنبه ششم مرداد 1387
تمام شب
تمام شب ،به پستوی خیال سر زدم
به لحظه ی تبسم سحر
در آرزوی آنکه کی پگاه می رسد
تمام شب ، دلم گرفته بود
از چرا یی وجود اشتیاق
که گاه گاهی هم شده
سری به من نمی زند
تمام شب در انتظار آینه
و حیرت نبود پنجره
دلم گرفته بود
عجب شتاب می کند
چنین نبود روزنه
و من دلم گرفته بود
در تمام شب
به پستوی خیال
پنجشنبه سوم مرداد 1387
تاریخچه ی تئاتر در ایران (1)
تاریخچه ی تئاتر در ایران
از این پس ، برای آگاهی بیشتر دوستان و علاقه مندان به هنر تئاتر ، به طور خلاصه و به گونه ای که باعث خستگی عزیزان نگردد ، می پردازم به تاریخچه ی تئاتر ایران.اظهار نظر ، پیشنهاد و خواسته های شما بی شک ادامه ی این راه را برایم هموار تر خواهد کرد.
بنا به گفته ی" الول ساتن " اولین کسی که به نضج و پیدایش نهضت تئاتر ایران کمک کرد ، ناصرالدین شاه قاجار بود که در سال 1290 هجری که وی سفری به فرنگستان کرد ، تئاتر اروپایی را اندکی دیده بود و چون به ایران بازگشت ، مسبب تحولی در اجرای تعزیه های در باری گردید.در این دوره بود که تکیه ی دولت ساخته شد و بدعت دیگر ، وجود تعزیه گردان بود که معادل ناظم نمایش یا رژیسور می باشد.
مقارن این احوال بود که نخستین رشته از نمایش های غیر مذهبی به زبان فارسی نوشته و بازی شد.چندین نمایش کوچک که موضوع آنها ، اوضاع اجتماعی ایران بود از خامه ی " میرزا ملکم خان " تراوش نمود و نیز ترجمه های مشهور وزیر خان لنکران – حکایت دزد خرس افکن – که اصل ترکی آنها را فتحعلی آخوند زاده نوشته بود. و نیز به دستور شخص ناصرالدین شاه قاجار بود که در محل دارالفنون زیر نظر میرزا علی اکبر مزین الدوله نقاش تئاتری ، دایر گردید.
با طلوع مشروطیت در ایران به سال 1324 هجری قمری ، جوش و خروش عجیبی در زمینه ی ادبیات و فرهنگ به وجود آمد و تئاتر ، مانند هر شعبه ی دیگری از شعب ادبی و ذوقی ، از این تحول عظیم بهره مند گردید.جماعات هنرپیشگان و تئاتر ها ی متعددی در این دوره پدید آمد که ذکر همه ی آنها از حوصله ی این مختصر بیرون است.
اولین اینها ، تئاتر فرهنگ بود که در عمارت مسعودیه نمایش می داد.یعنی بنایی بود که به اسم مسعود میرزا ظل السلطان معروف بود و بعد ها شد وزارت فرهنگ .بعضی از اعضای تئاتر فرهنگ در رشته های دیگری شهرت پیدا کردند که از آن جمله بودند:
محمد علی فروغی ، عبداله مستوفی ، علی اکبر داورفر ، فهیم الملک و سید علی نصر یعنی کسی که او را پدر تئاتر ایران نامیده اند.
تئاتر دومی ، تئاتر ملی نام داشت که از قضا سید علی نصر نیز عضو آن بود.این تئاتر را سید عبدالکریم محقق الدوله در سال 1329 هجری قمری بنا کرد.مرکز فعالیت این گروه ، در محل هتل فاروس در لاله زار بود و شاید بتوان گفت که لاله زار ، مرکز فعالیت های تئاتر تهران گردید.
در سال 1334 هجری قمری ، سید علی نصر ضمن بازگشت از سفر اروپا ، کمدی ایران را تاسیس نمود که ده سال باقی بود و این موسسه ، اولین موسسه ی منظم تهران به شمار می رفت و وزارت تئاتر ایران ، این تئاتر را به رسمیت شناخت.بسیاری از هنر پیشگان نامی آن دوران در این تئاتر ، فن هنرپیشگی را فرا گرفتند که از آن جمله اند:
بهرامی ، رفیع حالتی ، فضل اله بایگان ، غلامرضا فکری ، علی اصغر گرمسیری و سایرین که در حوصله ی این مقال نمی باشد.
کمدی ایران ، در تاریخ تئاتر ایران نیز اهمیت به سزایی دارد ، زیرا بسیاری از نمایشات خود را در عمارت جدید التاسیس" گراند هتل" در خیابان لاله زار ، عرضه داشت و همین عمارت بود که بعدها مبدل به تماشاخانه ی تهران گردید.( اگر خاطرتان باشد ، مرحوم علی حاتمی در سریال به یاد ماندنی " هزار دستان " از این عمارت در ساخت سریال ، استفاده کرد).
تئاتر هایی در طول 15 یا بیست سال بعد از این ، پا به عرصه ی وجود نهادند که می توان به اجمال اشاره کرد:
تئاتر نکیسا ، که به دست ارباب افلاطون شاهرخ ایجاد گردید و خود ارباب افلاطون ، نمایشهای تاریخی چندی را نوشت.جامعه ی باربد را ابراهیم مهرتاش به وجود آورد که به تکامل و پیشرفت صنعت تئاتر ایران ، کمک شایانی کرد و پاره ای از مظاهر ذوقی باستانی ایران و فولکلور را زنده نمود. هر دو تئاتر ، یعنی نکیسا و باربد ، به منزله ی مدرسه ای بود که در آن هنر پیشگان فراوانی ، تربیت یافتند.دو نفر دیگر به نامهای میرسیف الدین کرمانشاهی و علی دریا بیگی ، مسئول پیدایش مدارس هنرپیشگی در ایران بودند. با این همه ، تا اینجا ، هنوز تئاتر به معنای تئاتر دائمی به وجود نیامده بود و این مطلب ، موضوع بحث آینده خواهد بود.
اما آنچه برا یم مهم می باشد این است که به خصوص هنرجویان و علاقه مندان به تئاتر ، این نوشته را به دقت بخوانند و اظهار نظر کنند.حتی از پیشکسوتان هم چنین انتظاری دارم.فقط خواهش می کنم در صورت امکان ، نظرات خود را با عباراتی که برای برخی افراد به صورت کلیشه در آمده بیان نکنید و خوبی یا بدی این مطلب و یا انتظاری را که دارید ، موجز ، اما منطقی و هنری بنویسید.منتظر حرف نو ، راه نو و نگاه نو شما هستم.
نعمت نعمتی

