تبليغاتX
مثل باران، مثل بودن

جمعه بیست و چهارم آبان 1387

نوستالوژی

گرچه قرار دادن لوح تقدیر "حوزه  ی هنری استان خوزستان "در پست جدید  دیر هنگام است ، اما  به قصد  سپاسگزاری از "حبیب باوی ساجد"  که  سه سال پیش  مبادرت به نمایش فیلم  کوتاه " جرقه " در سینما قدس اهواز کرد و با یاد آن زمان که جرقه را در آبادان ساختم و یادی از " سینمای آزاد اهواز" و  یادی از  کیانوش عیاری عزیز که این  فیلم  را تدوین کرد..........

ای وای من که  باران " نوستالوژی" دارد می بارد  هنگامی که به آن زمان می اندیشم." نخستین جشنواره ی سینمای جوان منطقه ای" در اهواز. آن زمان که عبدالله باکیده از همدان آمده بود.ناصر غلامرضایی از خرم آباد. مرحوم ولی محمدی  که در  اهواز بود و شیفته ی سینما  و.....

 هرچه بیشتر به آن دوران فکر می کنم ، فشار بغض  بیشتر می شود.چرا که علی رغم نبود امکانات فنی و تجهیزات ، عاشقانه کار می کردیم و چه شوقی داشتیم با تنها وسیله ی تصویر برداری موجود " دوربین سوپر هشت " و تدوین دشوار با " موویلا " ، اسپلایسر " و چسب. و چون زمان تدوین فرا می رسید باید لبه ی فیلم را " نوار مگنت " می زدیم و هراس ما از این بود که نکند نوار مگنت بریزد و نتوانیم صدا گذاری کنیم. کیانوش عیاری  ، صدای آبهای مواج کارون را برای فیلم " جرقه " به کمک یک تشت آب ایجاد می کرد و چه لذتی می بردیم هنگامی که کار با اتمام می رسید.اما اینک با امکانات گسترده ی فنی مجهز به آخرین پدیده های تکنولوژی از دوربین گرفته تا تدوین و صدا گذاری با بهترین کیفیت و......

 این تفاوت فاحش را آوردم نه به قصد اندرز ، بلکه با نیت تلنگری بر روح قشنگ و حساس جوانان که قدر این نعمت را بدانند و قدر دلسوخته هایی مثل  باوی ساجد ها و غدیر زاده ها  که دلشان برای هنر خوزستان می تپد. همین و دیگر هیچ.

                                                                           نعمت نعمتی

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 12:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم آبان 1387

فن بیان ( بخش ششم ) با ادامه ی مبحث " لحن " در بیان

با توجه به استقبال دوستان ارجمند ،" لحن" در بیان را در ادامه ی این بخش آورده ام.دلخوشم به شما گرانمایگان در این روزهای دلتنگی . نعمت نعمتی ۲۱/۸/۸۷

با سپاس از دوستان ارجمندی که  هجرت مادرم را از این حهان فانی تسلیت گفته اند و آرزوی بهروزی و شادکامی برای آنان ، در  ادامه ی مبحث فن بیان ،  به نقش  " لحن " در بیان می پردازم و منتظر نظرات شما می مانم با ذکر این مهم که خوشبختانه حال عمومی آقای قدیر زاده رضایت بخش است و خوشحالم که از این پس همچون گذشته در راه خدمت به عرصه ی تئاتر، گام خواهد برداشت.

 

 هدف ، موقعیت ، احساس و رابطه ی ما نسبت به هر جمله ای که بر زبان می آوریم، چگونگی لحن ما را مشخص می کند.یک جمله ی واحد می تواند با تغییری ولو اندک، معانی گوناگون یا متضادی را به شنونده ، القا کند. گفتن یک مطلب در ارتباط کلامی  بین انسانها ، گاه بیش از خود آن مطلب مهم می نماید. بدین لحاظ، اشخاص در روابط اجتماعی ، هنگام گفتگو با هم ، در رفتار و نگاه و لحن مخاطب خود در جستجوی انگیزه و احساس واقعی او هستند.منظورم آن انگیزه  ایست که در پس کلام ظاهری او نهفته است.

برخی اوقات ، اتفاق می افتذ که شنونده در بطن آوایی که به گوشش می رسد، با توجه به لحن گوینده ، معانی دیگری جز آنچه مورد نظر فرستنده ی پیام است را دریافت می کند که این موضوع بر می گردد به چگونگی نگرش وی به محیط زندگی و اینکه کیست و با چه ادراکی رشد کرده است.با این توصیف، هر حرف درست و منطقی ، صرفا به دلیل درست و منطقی بودن آن مورد توجه و قبول مردم واقع نمی شود.چراکه صداقت لازم را در لحن گوینده ی آن نمی بیند و در می یا بد که فکر اصلی گوینده ، بر خلاف چیزی است که می گوید.

این موضوع ، گذشته از آنچه در زندگی  واقعی مشاهده می کنیم ، در نمایش هایی که شخصیت های آن از نظر روانی و اجتماعی به دقت وتحلیل نیاز دارد نیز کاملا مشهود است. از آن جمله: می توان به آثار ماندگار شکسپیر و چخوف اشاره کرد که انسان را با تمام ابعاد پیچیده ی روانی خود تصویر کرده اند.

ادامه دارد......

مثل باران و مثل همیشه عاشقان حافظ شیرین سخن را دعوت می کنم به شنیدن غزل " زلف بر باد مده " با صدای خودم   که لینک آن در پیوندهای وبلاگ و روزانه درج شده است. با این امید که مورد قبول واقع شود و از اظهار نظر در باره ی آن دریغ نفرمایید.

ادامه ی مبحث " لحن " در بیان:

   برخی از دوستان خواسته اند مبحث " لحن " در بیان را بیشتر بنویسم.ضمن سپاس از همگی ، توجه شما را به ادامه ی آن جلب می کنم:

   ویژگی های شخصیتی و رفتاری افراد نیز در لحن و چگونگی بیان، تاثیر دارد.کافی ست با دقت به بیان اشخاص متکبر گوش کنید.آنها حتی به عنوان درخواست چیزی از کسی ، لحن آمرانه شان به خوبی محسوس است. مثلا اگر بخواهند کتابی از شما  بگیرند، گرچه ظاهر جمله شان مودبانه است ، اما حالت دستوری را نمی توانند از گفته شان حذف کنند. به این جمله توجه کنید:

   لطفا کتاب داستان " مدیر مدرسه " را به من بدهید. واژه ی " من " را چنان با تاکید و طنین بیان می کنند که روح خواهش در جمله ، رنگ می بازد. صورت دیگر اینکه کسی بدون استفاده از کلمه ی " لطفا "، همین تقاضا را با فروتنی  ادا کند. در چنین حالتی ، شخص گوینده  ارتفاع صوت خود را به جای بالا بردن ، پایین می آورد و کلمه ی " من " را آهسته تر از کلمات دیگر بیان می کند.

   این مثالهای ساده که به طور ملموسی در برخورد های روزمره با آن مواجه هستیم ، ما را متوجه این واقعیت می کند که لحن اشخاص بسته به انگیزه ، شخصیت ، رابطه ، احساس و موقعیت آنها متفاوت است و نمود بیرونی این تفاوتها در تاکید ها ، سکون ها ، وزن و ضرباهنگ ، افت و خیز ها ، قوت و ضعف طنین صدا آشکار می شود.

   اگر بخواهیم این مهم را به بازیگران تعمیم دهیم، می توان گفت که بازیگر با استفاده از امکانات صدای خود، می تواند از آن به مراتب موثر تر و کارا تر از یک ساز در جهت انتقال افکار و عواطف خود استفاده کند.

 

                                                                                                                نعمت نعمتی

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 19:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387

فصل با مرام پاییز ( برای مادرم )

 

فصل پاییز

فصل تولّد من

فصل تولّد تو

دیدی چگونه برگ ریزانی کرد

برای شکستن آینه ی دل کبوتری من

با آواری بر گرده ام

که می دانست نه گُرد آفریدم، نه پیلتن؟

ای وای من که دریغ کرد از من این فصل با مرام پاییز

حتی یک کف دست از این دشت

که خوش دل بودم تا تنهایی ام را در آن بپیچم

و خوشحالی ام را در کوه ، جار بزنم

دلخوشی ام مگر نه به نگاه مهربان مادرم بود

که تبسمش را نذر من می کرد همه وقت

بی آنکه چیزی به حساب من بگذارد

و چرتکه ای در دست داشته باشد؟

خاکم به سر مادر

که حتی از من دریغ کردند خاک ریختن بر سر تو را

آنانی که آوای مرگت را به من نرساندند

و دلم نوای گریستن دارد از آن هنگام تا بی گاهان

که ندیدمت بی درد حتی در لحظه های شوق وصلت باکرگانت

که یاد نگرفته بودی دل بی زخم چه رنگی دارد

و چه بویی که نه، حتی چه طعمی و مزه ای

زین پس زخم دلم را با نمک دیدگانم می شویم

تا همیشه ریش  بماند برای بیشتر ماندن

چونان  بارانی

که شست مزارت را فردای تدفین

اینک منم مثل همیشه

مثل باران ، مثل بودن

با کوله باری به بلندای آفتاب

که در میان جمجمه اش درد می کشد و درد

آنسان که هرگاه به شنیدن صدایش می نشینم

در حال دویدن است بی لحظه ای توقف

همان گونه که درون کاسه ی سر تو

خون ریخت قطره قطره

و پر پر شدن تو را فریاد کشید

چیزی دل مرا می آشوبد بی امان

هنگامی که حس نبودن تو را هوار می کشد این دل زخمی

چیزی دل مرا می آشوبد مادر

چیزی....دل کبوتری مرا با خود می برد

 و یاد دیرین توست با حجم سنگین بغض

بغض....بغض  .... بغض.....   

با سپاس از همه ی دوستان گرانمایه و صمیمی که تسلای من بودند در فرقت مادرم.

دیگر اینکه هم اکنون- ساعت ۱۸ روز پنج شنبه- با خبر شدم دوست گرانمایه ام  محمد غدیر زاده(مدیر واحد نمایش و مدیر روابط عمومی حوزه هنری خوزستان) در بخش سی سی یو بیمارستان بستری ست. فقط از طریق اس ام اس توانستم با ایشان ارتباط برقرار کنم و افتخار ملاقات وی نصیبم نشد. آرزو کنیم این هنرمند دلسوز را هر چه زود تر در سلامت کامل  بین خودمان ببینیم.

                                                                                                           نعمت نعمتی  

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 2:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم آبان 1387

رویش

در من چیزی غریب شکل می گیرد

حس گمگشتگی ست شاید

در من چیزی ته نشین می شود

ناباوری تکرار است شاید

در هزارتوی بودن ، گونه ای از شمع می شوم

قطره قطره شدن جگرگاهم هست شاید

تندیس دل کبوتری ام را گردن آویز باران می کنم

باور دیرینه ی  من است شاید

خویش را به سنگ پاره ی  کدامین دلگویه بسپارم

تا شاید را به قربانگاه ببرم

و باید را فرا راه اشتیاق ؟

چیزی دارد در من می روید

                                                                                  نعمت نعمتی

 

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 1:9 |  لینک ثابت   •