شنبه بیست و سوم آذر 1387
خمخانه
افسون افسانه
" بشنو از نی چون حکایت می کند" را
در نیستان پاییز
پژواکی ست مهر آگین
و آفتاب ، آمیزه ای از مهتاب و عطش
خمخانه ای باید
تا فرجام پرواز را شاهد باشی
در بلندای اهوارایی
نعمت نعمتی
چهارشنبه بیستم آذر 1387
بیستمین جشنواره ی تئاتر استان خوزستان

استاد پرویز پور حسینی و خودم
بیستمین جشنواره ی تئاتر استان خوزستان از تاریخ 16 تا 19 آذر ماه در اهواز برگزار شد.جشنواره ای مثل همه ی جشنواره ها که انتظار می رود در طول مدت زمان جشنواره، بستر لازم برای ایجاد تعامل بین هنر مندان فراهم گردد اما کمتر به این مهم پرداخته می شود.آنهایی که از مرحله ی بازبینی عبور کرده اند به اجرای نمایش می پردازند و برخی از کسانی که به هر دلیل ،کارشان در بازبینی مقبول نیفتاده به هنگام اجرای نمایشها به مقایسه ی آنها با نمایش خود می پردازند و زبان شکوه می گشایند.
آنچه برایم بیشتراز برگزاری این جشنواره، نمود داشت ، بودن در کنار هنرمند فرهیخته جناب پرویز پورحسینی بود.هنرمندی متواضع، آرام ، کم گوی و گزیده گوی چون دُر.ّوی یکی از داوران جشنواره بود.از لذتهای دیگری که بردم ، بودن با دوستان هنرمندم: محمد غدیر زاده مسئول واحد نمایش حوزه ی هنری استان خوزستان، محمد رضا قاسمی کارگردان با ذوق ماهشهری و غلامرضا ثامری کارگردان آبادانی که با نمایش " لذت های رنج " در جشنواره حضور داشت.کسانی که به نظر من پرداختن به کار تئاتر را همراه با روابط انسانی دوست می دارند نه صرفا برای گرفتن جایزه و مطرح شدن در عرصه ی هنر. عصر امروز مراسم اختتامیه ی جشنواره خواهد بود که می روم و ادامه ی مطلب را برایتان در وقتی دیگر خواهم نگاشت.
۱۹ آذر ماه ۸۷ ساعت ۱۴:۳۶ نعمت نعمتی
و اما ادامه ی مطلب
سرانجام ، مراسم اختتامیه ی جشنواره برگزار گردید.در میان نمایشهایی که به تماشای آنها نشسته بودم از 4 مورد پیش بینی ام ، سه تای آن درست بود . مرجان بنی سعید و عبدالرضا سواعدی بازیگران توانای آبادان که در نمایش" لذت های رنج" به نویسندگی و کارگردانی " عبدالرضا ثامری" بازی درخشانی ارائه کردند ، بازیگری اول را دریافت نمودند. مورد سوم ، حدسم بین نمایشهای " خوشبختی در ساعت 6 بامداد" به نویسندگی و کارگردانی " سید صادق فاضلی" از اهواز و لذت های رنج به عنوان بهترین کارگردانی بود که این جایزه به سید صادق فاضلی تعلق گرفت. چهارمین پیش بینی من در کمال ناباوری ، اشتباه از کار در آمد. آنهم بهترین نویسنده ی نمایش بود که حدس من در مورد نمایش" لذت های رنج "عبدالرضا ثامری بود که نه تنها بهترین نشد ، بلکه در مقامهای دوم و سوم هم قرار نگرفت. خوب، این از خاصیت های جشنواره است که نمایشی، بهترین بازیگر مرد و زن را از آنِِ خود کند، اما هیچ جایزه ای به نویسنده ی آن تعلق نگیرد.
در باره ی دیگر نمایشی که دیده بودم،" گلهای شمعدانی" بود که حسن سلیمی فر و بدری برنجانی دو پیش کسوت تئاتر اهواز مفتخر به دریافت تقدیر نامه شدند. نکته ای که هنوز هم برایم در پرده ای از ابهام باقی مانده، بازی بسیار زیبای رسول حق جو و وحید فقیهی در نمایش " خوشبختی در ساعت 6 بامداد" بود که هیچ کدام جایزه ای دریافت نکردند.
به هر روی ، جشنواره ی بیستم با تمام خاطره هایش، چه شیرین و چه تلخ به پایان رسید.پرسشی که ذهن مرا نیش می زنداین است که آیا همچون سالهای گذشته ، هنرمندان خوزستانی منتظر فراخوان جشنواره ی بیست و یکم می شوند تا متنی را آماده کنند و تکرار را تکرار نمایند یا شاهد تحرکی نو در عرصه ی تولید تئاتر برای علاقه مندان به تئاتر خواهند بود بی آنکه به جشنواره بیندیشند؟ آنهم با نگرشی ژرف و نگاهی تازه تر به مناسبت های انسانی و مهارتهای ارتباطی.
شنبه شانزدهم آذر 1387
غریبانه
غريبانه نگاهت
به دل كبوتر
كه زخمي بود در روزهاي دلتنگي
زخمه اي بر تار دل شد
پستوي خيال اينك
پرواز را چونان خاري
بر جگر دارد
تاملی بایدو تحملی
و مرهمی از جنس باران
نعمت نعمتی
دوشنبه یازدهم آذر 1387
نذر
كسي آمد. كسي تامل كرد. .نگاهشان روي آسمان ابري سُر خورد. رفت تا كنار نهر آب كه جاري بود.و آب كه زلال بود . روي نيمكتي نشسته بود دختر. آنجا كه وعده گاه بود . ملاقاتشان شايد به رويا مي مانست از پسِ انتظاري پيچ در پيچ .نيم قرني مي شد اين انتظار. دالان در دالان به دنبال هم .كشاكش شهدي را داشت با بويي از شرنگ كه شك را تند تر تپش مي زد.نيم نگاهي داشتند به هم با بوي هراس.ديدار كه صورت گرفت ، خرسند از اينكه هماني بودند که می نمودند.حرفهايي از سر شوق به چشم آمد. حرفهايي از لباني برآماسيده. ره يافتن به درون.بي حرف اضافه. با حرفي از سر صدق. نگاه در نگاه .در هم. با هم.آينه يي شد اين ديدار. نذري كرده بود يكي ، اگر ديدار با آن ديگر رخ نمايد.آفتاب تابيده بود در افسوني آبي. چشمهايش اما از رنگي به رنگي ، دل را به تكانه انداخت. پرواز به درون.آغاز با آغاز. شوق در نهانخانه. جان در جان. خاطره اي بر دوش.سيرابي نه نزديك به سراب. دلوي به كمر . كوله باري خاطره. براي حالا. براي هميشه. درّي ديرين. نذر را ادا مي بايد كرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همه با هم دعا کنیم
با خبر شدم كه دوست فرهيخته و انديشمندي كه از وبلاگ نويسان فعال و دلسوز مي باشد در بيمارستان بستري ست. بيماري وي چيست ، نمي دانم. حتي نامش را نيز نخواسته عنوان نمايم.به هر روي ، يك انسان است با دلي سرشار از عشق و آرزو. بياييد همه با هم دست دعا برداريم به سوي آن يگانه ي بي انباز و شفاي عاجلش را از درگاه مهربانش خواستار شويم.
۱۲ آذر ماه ۸۷
نعمت نعمتی
دوشنبه چهارم آذر 1387
پاییز وهم آلود
ني، صدايش دور
ني ،نوايش شور
و صداي ني دلم را مي خراشد باز در پاييز وهم آلود
بارش ابري دلم ميخواهد، اما
تا ببارد بر غبار سينه ي پر دود
خوش خراميدي به اندر گاه من
بي پير!
عادت ديرينه دارم خوب مي داني
اي اندوه!
نعمت نعمتی
غزل " زلف بر باد مده " حافظ شیرین سخن با صدای خودم را گوش کنید و نظر دهید.لینک آن در پیوند روزانه و پیوند دوستان.سپاسگزارم.

