دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
پسر کوچولو ( داستان )
پسر کوچولو ، کنار پنجره ایستاد. غربت بی پناهی را احساس کرد . دردی داشت که اگر بیشتر به آن فکر می کرد ، می شکست .آنسوی پنجره ، باران بود که روی شیشه سُر می خورد .بوی ماندن و بودن به جانش دوید. درد ، اما بیشتر شد. شقیقه هایش را فشرد. باید پناهگاهی می جست برای رهایی یا شاید گریز گاهی.نگاهش را بیشتر به باران دوخت.فیروزه بود گویا که می بارید از آسمان. کمی سبک شد ، ولی درد شقیقه ، هنوز می پیچید در سرش.
آن سوی پنجره ، صنوبر بود که شاخه هایش تن به باران سپرده بودند. بوی نان گرم و تازه ی مادر بزرگ به مشامش رسید. آنجا - زیر درخت صنوبر – همیشه مادر بزرگ نان می پخت . در مدت چهل سالی که از آن زمان می گذشت ، حتی یک بار هم چنین نانی نه دیده بود و نه مزه کرد بود.پسر کوچولو ، پنجره را باز کرد. هوای باران خورده را در آغوش گرفت . نم باران را بر گونه هایش حس کرد و گذاشت تا باران ، موهای جو گندمی اش را نوازش کند.
نعمت نعمتی
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387
بوی خوش یاس
به سه راهی ماه و ستاره و خورشید آمدم.با شوری که برای دیدن نازدانه ا ی داشتم از جنس آب و آينه كه محو ستارگان شده بود تا انتهای بودن. کنار آیینه ایستادم و شعري برايش خواندم در سرا پرده اي از عطر ياس . ماندم تا سپيده. از راه رسید با سبدي از بهار نارنج . با شوقي كودكانه ، نرم نرمك خزيدن آغاز كرد . فضا عطر آگين شد و زمزمه كرد:
" چه لذتی داشت شنیدن صدای تو
و پرسه زدن در کوچه پس کوچه های خاطرات کودکی .
چشمانم را بستم…
گذاشتم که خیال مرا به شبی ببرد که تو در آن آرمیده ای،
و نقش کند چهره رویایی ترا
از پشت صدای آرام و شمرده ات".
بوي خوش ياس در نهانخانه ي جانم دويد.
نعمت نعمتی
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387
فیلم مستند " زمین شناسی و توسعه ی نفت " آماده ی نمایش شد.
سر انجام ، بعد از هفت ماه تحقيق ، مراحل تصوير برداري و تدوين فيلم مستند " زمين شناسي و توسعه ي نفت " به پايان رسيد و آماده ي نمايش شد. خبر زير، بر گرفته از از سايت" دوازدهين همايش انجمن زمين شناسي ايران: مي باشد:
" فیلم مستند زمین شناسی و توسعه نفت آماده نمایش شد. این فیلم چگونگی فعالیت های زمین شناسی صنعت نفت را به تصویر کشیده است و در طی برگزاری دوازدهمین همایش انجمن زمین شناسی ایران ارائه خواهد شد. فیلم مزبور تولید معاونت زمین شناسی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب است و نویسندگی و کارگردانی آن را آقای نعمت نعمتی برعهده داشته است".
آدرس سایت مزبور را در پیوندهای روزانه گذاشته ام . ضمنا به زودي، توضیح بیشتر در مورد فیلم به نظر شما خواهد رسید.
نعمت نعمتی
و اما ادامه ی مطلب:
از آنجا که طبیعت کار این فیلم ، طوری بود که باید از سنگ و آهن و پولاد تصویر می گرفتم و اگر تنوع در گفتار نبود ، خستگی تماشاگر را موجب می گشت ، تلاش کردم تا نوشته های عاطفی را چاشنی ذائقه ی تماشاگر کنم که رنگ و بوی فیلم را جلوه ای دیگر بخشم. به همین دلیل در خلال فیلم از این گونه آوردم :
بیابان است و خار مغیلان. بوی خاک. بوی کار چرخ.بوی درد کوه. بوی داغ آفتاب.
بی شک، انفجار تماشایی کوه آتشفشان ، آبشارهای عظیم ، کوههای سر به فلک کشیده ، تخته سنگهای عظیم ، روح ما را نوازش می کند. اما زمین شناس است که به راز آنها پی می برد و چرایی آن را می داند.
آنگاه که حفاری آغاز می شود ، بی آنکه دیده بیند می توانی نبرد پولاد و سنگ را با چشم دل ببینی که راهش را از میان لایه لایه های سنگ سخت درون چاه باز می کند تا به اعماق برسد.آنجا که لایه های نفت و گاز به انتظار فوران نشسته اند.
این انبار مغزه ، داستان سالیان دور را در دل خود دارد و هر گاه که اراده کنی ، می توانی از او بخواهی تا آنرا برایت باز گو کند.
ساعت ۲ بامداد روز سه شنبه ۱۵/۱۱/۸۷
سه شنبه هشتم بهمن 1387
گستره ی خیال
لینک غزل " مژده ای دل " حافظ و شعر "كوچه " ي فريدون مشيري با صدای خودم در پیوندهای روزانه برای آنانی که مشتاق پروازند.منتظر اظهار نظر شما هستم.۱۱/۱۱/۸۷
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دقت و حافظه ، هنگامي به اوج كار آيي خود مي رسند كه تخيل و تصور را بر انگيزند. يادمان باشد كه دقت در پديده ها و ماهيت آنچه پيرامون ما مي گذرد ، اگر ما را به سوي چيزي وراي ظاهر خود نكشاند ، كار برد هنري ندارد.
قوه ي تصور و تخيل افراد نسبت به يكديگر متفاوت است ، اما به وجود آوردن چيزي با عنوان تخيل ، گسترش دادن دامنه و عمق تخيل است.
شعر گستره ي خيال را كه تازه سروده ام ، بيانگر چنين موضوعي است. سپاسگزار خواهم شد چنانچه با نگاهي ژرف به اين شعر ، بخوانيدش و اظهار نظر كنيد.
جاري مي شوم در موسيقي باران
و تك نوازي شكوفه هاي تبسم
گيسوان نسيم
در گستره ي خيال
به رقص در مي آيند
نعمت نعمتی

