یکشنبه سی ام فروردین 1388
دقت
خسته ام. خیلی خسته ام. تا وقتی دیگر.....
خداحافظ .... ۱/۲/۱۳۸۸
دقت
برآنم تا با سلسله مطالبی در مورد "دقت" اگر بتوانم تلنگری به ذهن علاقه مندان به این مهم بزنم.
سخن در مورد " دقت " را با چند پرسش آغاز مي كنم و اميدوارم با پاسخ دادن به آنها و خواندن مطلبي كه در اين مورد مي آيد ‘ استفاده ي لازم را ببريد و اظهار نظر نماييد.
- آخرين باري كه به آسمان نگاه كرده اي ‘ كي بوده و چه احساسي به شما دست داده است؟
- آخرين بار كه با دقت به موسيقي " باران " اين هميشه ي جاري عشق ‘ گوش جان فرا دادي كي بوده و حس قشنگ خود را بيان كن.
- آخرين باري كه به پرواز كبوتران عاشق در پهنه ي آسمان خيره شدي كي بوده و چه تصويري از آن در ذهن شما بر جاي مانده است؟
مي بينيد كه " دقت " چه تاثيري در زندگي ما انسانها دارد و متاسفانه بعضي افراد ‘ بي توجه از كنار آن مي گذرند.به مثالي توجه كنيد:
جوان علاقه مندي نزد " ايبسن " نويسنده ي مشهور نروژي رفت و از او پرسيد:
براي اينكه نويسنده ي خوبي شوم ‘ چه بايد بكنم؟
ايبسن پرسيد: آيا رنگ كاغذ ديواري اتاق خود را ميداني؟
جوان ‘ پاسخ منفي داد.ايبسن ‘ جوان را مطمئن ساخت كه هيچوقت نويسنده ي خوبي نخواهد شد.
منبع الهام همه ي هنرها ‘ مشاهدات و واقعيات پيرامون ما هستند كه ما را به پي بردن به حقايق آنها ‘ رهنمون مي شوند.آن كس كه به امور روزمره ي زندگي خود بي توجه است ‘ در واقع به منابع الهام هنري ‘ بي توجه است.آنچه كه ما به وسيله ي قواي پنجگانه احساس مي كنيم ‘ ما را به كشف تازه اي در حقايق هستي ‘ هدايت مي كند.
تقويت دقت ‘ مستلزم تمرين و ممارست است.اين تمرين ‘ با مشاهده ي نزديك ترين اشياء اطراف ما و دقت در چگونگي و ويژگي هاي آنها آغاز مي شود و به تدريج ‘ دامنه ي وسيع تري به خود مي گيرد.
در مباحث آينده ‘ به ادامه ي اين مهم خواهم پرداخت و برخي از اين تمرين ها را براي شما دوستان گرانمايه خواهم آورد تا با بهره گيري از آنها در تقويت دقت خويش بكوشيد.
منتظر نظرات شما در اين خصوص هستم. با دقت و آنچه منبع الهام من خواهد بود.
نعمت نعمتي
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
همه با هم دعا کنیم
سپاس
بر اساس اطلاع واصله خوشبختانه حال عمومی "استاد زهرا پیشرفت "رضایت بخش می باشد.ضمن آرزوی شفای کامل ایشان از همه ی دوستان ارجمندی که همراهی نمودند سپاسگزاری می نمایم.۲۹/۱/۸۸
نعمت نعمتی
------------------------------------------------------------------------------------------
استاد زهرا پیشرفت ، بانوی آب و آینه که سالهاست در کسوت استاد دانشگاه ، شاعر و داستان نویس صادقانه به جامعه ی ادب ایران خدمت نموده ، هم اینک در بستر بیماری ست .در آخرین پست وبلاگش ، پرستار مهربان ایشان نوشته:
"از سوي پزشک معالجش از کليه ي فعاليت هاي اجتماعي منع شده است. ايشان در حال حاضر نمي تواند پاسخ گوي محبت ها وکامنت هاي دوستانه ي شما عزيزان باشد. ضمن التماس دعا به همه ي شما مهربانان ، در خواست مي نمايد تا رفع بحران موجود دوستان عزيز از تماس تلفني نيز اجتناب نمايند".
بنده افتخار داشته ام که اشعار ایشان و زنده یاد رنجی – پدرشان – را دکلمه نمایم که چندی پیش در دو لوح فشرده برایشان ارسال نمودم..ضمن دعوت از شما برای گوش دادن به غزلی از این بانوی بزرگوار، تقاضا دارم بیایید همه با هم برای سلامتی ایشان دعا کنیم.
لینک غزل " آیینه "سروده ی بانوی آب و آینه با صدای خودم در پیوندهای روزانه است.
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
لالایی باران
آوایی در گوش جانم می پیچد.آوای باددر بادگیر های کودکی.کلبه ای کنار رودخانه با پنجره ای که چشم اندازش گلهای یاس سفید است و گلبوته های شقایق و اقاقی .من با آنها گردن آویزی می سازم برای مهربان ترین کوچولویی که در بستری از حریر غنوده. چشمان روشنش بهانه ی بهانه می گیرد و بی تاب است .روبه رویش آینه ای است درست به اندازه ی قدش که اگر من بخواهم تمامی خودم را در آن ببینم باید کمانی از کمرم بسازم .نگاهش می کنم.نگاهم می کند.ویرانی دلش در کلبه می پیچد.
- کوچولو بخواب.
فقط نگاهم می کند.بی هیچ آوایی و حتی پچ پچه ای.نگاهش می کنم .آرام و دلنواز است مردمکانش.در پس آرامش چشمانش ، شعور معصومیت است. مسافری را گویا انتظار می کشد. ویرانی دلش را می ریزد در نهانخانه ی دلم. بوی کاهگل می آید. بوی صمیمیت . ناودانها، به آرامی دف می نوازند.
باران نم نم می آید . لبان کوچولو به گلخنده ای می شکفد.شبنم عشق در کلبه می پیچد و پلکهای کوچولو با لالایی باران ، مثل چتر خواهش به هم نزدیک می شود.
نعمت نعمتی
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
مثل باران ‘مثل بودن چاپ شد
بالاخره ‘ مجموعه داستان " مثل باران ‘ مثل بودن " چاپ شد.لازم مي دانم از جناب آقاي ايماني مدير عامل محترم انتشارات سخن گستر‘ جناب آقاي محسن سراجي و خانمها الهه رضواني و فرزانه عليزاده كه نهايت لطف خويش را در پي گيري مراحل مختلف چاپ به عمل آوردند ‘ سپاسگزاري نمايم.این مجموعه داستان شامل داستانهای زیر می باشد:
۱- مثل باران مثل بودن
۲- سمبو
۳- دو کبوتر زیر باران
۴- گرفتار
۵- دلواپسی
۶- ماتم در حاشیه ی کویر
۷- گوژ پشت
۸- خانه ی ابری
۹- بی قرار
۱۰- رگبار
۱۱- درس بزرگ
۱۲- عزلت بی پناهی
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
باران
زایش ابر
بارش باران
خیس شدن صنوبر ها
هنگامه ی بهار در بهار
و باران در باران
و حس غریبانه ی عطر خوش نوبرانه ی یاس سپید
وانک گلبانگ اشتیاق در هزار توی خمخانه ی آینه
و هلهله ی نو عروسانی که بر کجاوه ای از نور نشسته اند
و دل من که می لرزد در پیوند اهورایی رهایی
نعمت نعمتی
جمعه هفتم فروردین 1388
رمان " شغال "
خبر جدید در سال جدید اینکه بعد از حدود یازده ماه نوشتن ، 85 صفحه از رمان " شغال " را نوشته ام. امیدوارم تا پایان امسال بتوانم آنرا به پایان برسانم.توجه شما را به بخشی از این رمان جلب می کنم:
" می خوابیم.بیدار می شویم.می خوریم.کار می کنیم.حرف می زنیم.حر....ف.
خوبی؟ خوبم. چه خبر؟ چه هوای خوبی. چه هوای گندی.. لباس می خریم.ماشین عوض می کنیم.با هم هستیم، ولی بیشتر وقتها بی هم.حرفی می زنیم.می خندیم.دلی را به دست می آوریم. دلی را می شکنیم.. دروغ می گوییم. کودکی می کنیم. گریه می کنیم . نزدیک می شویم. فرار می کنیم.دل می بندیم. خاطره هایی با هم داریم. در هم و بر هم. جدا می شویم. تکرار می کنیم. حرکت از نو.
زندگی ، همان نیست که در تصور ماست. زندگی ، همین است که هست".
نعمت نعمتی
شنبه یکم فروردین 1388
درون را بنگریم و حال را
ما، درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
در نخستین روز از سال نو ، این بیت از حضرت "مولانا" را آوردم تا بگویم تمامی آن را با ذرّه ذرّه ی وجودم تجربه کرده ام و باورش دارم.آنرا آوردم تا به شما دوستان گرانمایه بگویم اگر جانمایه اش را باور داشته باشیم ، هیچ چیز از بیرون دل آینه ای ما را به زنگار نخواهد نشاند و اگر احساس کنیم چنین چیزی می خواهد به آن آینه ی پاک بنشیند ، قادر هستیم با باران مهر دلمان آنرا بزداییم.باور کنیم مهر ورزی را و خودمان را.
در پایان ، ضمن آرزوی بهترین ها برای شما در سال نو ، ، دعوت می کنم تا با وبلاگ " ایلام راوی" آشنا شوید که مقاله ای با عنوان" نه هرکه سر بتراشد قلندری داند" را به قلم بنده درج نموده است.بخشی از مقاله را بخوانید:
داستان نويسي‘ ريشه در تاريخ كهن ايران دارد . چگونگي آن نيز برمي گردد به نوع نگاه داستان نويس و اينكه چه شناختي از پيرامون خود دارد.آناني كه با پندارهاي بزرگ و خلاق خود مبادرت به اين مهم مي نمايند‘ شاخصه هايي را در داستان خود در نظر مي گيرند كه در همان نگاه اول متوجه توانمندي شان مي شويم.
بار دراماتيكي قصه در داستان ‘ زماني مشخص مي شود كه...
ادامه ی این مطلب را می توانید در وبلاگ:"ایلام راوی" که نشانی آن را در پیوندهای روزانه گذاشته ام بخوانید.
منتظر نظرات شما هستم.
نعمت نعمتی

