تبليغاتX
مثل باران، مثل بودن

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

نگاهی بر مجموعه داستان " مثل باران‘ مثل بودن "

تصميم گرفته ام رمان" شغال" را به سر انجام برسانم.به همين دليل  تا آن هنگام ‘ امكان به روز رساني وبلاگم را ندارم.  به اميد ديدار ياران فرهيخته ام.۳۰/۲/۸۸

------------------------------------------------------------------------------------

دوست فرهیخته و ارجمندم جناب آقای علی رشوند که مدیریت وبلاگ هرانک را به عهده دارد و خود نویسنده ی کتابهایی چون:" سیالان " و "راز آتشفشان " می باشد‘ مطلبي با عنوان " نگاهي بر مجموعه داستان " مثل باران ‘ مثل بودن " نويسنده نعمت نعمتي را در وبلاگش درج كرده است.

ضمن سپاس از ايشان ‘ توجه شما را به بخشي از اين مطلب كه عينا از وبلاگ " هرانك " گرفته شده جلب و دعوت مي كنم براي خواندن بقيه ي آن به وبلاگ ايشان که لینک آن در پیوندهای وبلاگ است مراجعه فرماييد.

 

نگاهی بر مجموعه داستان " مثل باران ، مثل بودن " نویسنده نعمت نعمتی

         

جنوب و داستانهای  جنوب  در ادبیات داستانی معاصر  ایران  وزنه و قطبی دارد .داستانهایی که  با ورود شرکت نفت انگلیس و کش و قوس های سیاسی  آن در ادبیات ما فضایی را به خود اختصاص داده است که تاثیر آن بر ادبیات داستانی معاصر انکار نا پذیر است .داستانهای جنوب  تقابل  سنت اصیل مردمان خطه  جنوب کشور  با  نفت  و مدرنیته وابسته به آن  است  . داستانهای مجموعه "مثل باران  مثل بودن"  از همین مقوله  است . آدمها و  شخصیت ها ی  مجموعه داستان آدمهای دور از دسترس  نیست  آدمهایی است که وجود دارند  و نفس می کشند و مسائل و مشکلات شان مثل سایر انسانهاست  به عبارتی تم داستانهای  مجموعه " مثل باران ، مثل بودن " رئالیستی است  بعنوان مثال  خاله خاور  ، سمبو ، معصومه ،  جبوری ، زن عمو داراب ،تیم شاهین ، پیراهن ایران گاز  و سینما شهرزاد و..... از مشخصه های  رئالیستی  داستان  است  که در تمامی داستانهای  جنوب  به آنها برخورد می کنیم  در داستان فرنگیس  نویسنده فتح الله بی نیاز همین مشخصه  ها  متناسب با فضا ی جغرافیایی  و فرهنگی  آبادان مکرر آورده شده است

دربیشتر  داستانهای  این مجموعه بجز دوتا " گوژپشت  و عزلت بی پناهی "  باران  و باریدن آن  در فضای  داستان  به چشم می خورد  دلبستگی نویسنده  به باران  یک نگاه شگرف  عرفا نی است  بارانی  که تطهیر کننده  فضای گرد آلود است بارانی که پاک کننده  و حیات دهنده است   بارانی که  با آمدنش  همه  غبارها و تیرگی ها را با دست اعجازگرش  می شوید در داستان" خانه ابری" نویسنده از اینکه مردم  از بارش باران متواری می شوند و زیر مسقف خانه ای و  طاقی  جای می گرفتند معترضانه  می  نویسد :

"باران که آمد برای مردم عجیب بود که من زیر باران راه می روم  با انگشت مرا به یکدیگر نشان دادند و خندیدند و من به آنها خندیدم ص65"

صدای فیدوس  در داستان " دو کبوتر زیر باران " نشانگر  حضور استعماران انگلیسی و آمریکایی در دیار جنوب است صدای  پالایشگاه که قبل از حضور آنها نبوده است

تنهایی انسان  از مشخصه های بارز  داستانهای " مثل باران ، مثل بودن ، رگبار ، گرفتار ، خانه ابری ،بی قرار ،گوژ پشت ، دلواپسی  و عزلت بی پناهی" است  تنهایی  مدنظر نویسنده  تنهایی  معمولی  و عامیانه نیست  تنهایی  انسان امروز  به دلیل همگون  نبودن با فضا و آدمهای پیرامونش هست تنهایی به دلیل انتخاب راه و هدفی  که اکثریت  آن را دیوانه خطاب  می کنند

در داستان" مثل باران ، مثل  بودن " صفحه 9به نقل از راوی نوشته شده است :

-  تو همه اش   توی خودتی 

- من  همینم  که هستم

- ولی من  نمی تونم این جوری  زندگی کنم

- مجبور نیستی   منو تحمل کنی

یا در داستان " گرفتار " راوی  سر قبر مادرش  می گوید :

مادر خیلی دلم گرفته الان که دارم باهات حرف می زنم یه چیزی  مثل غبار  روی دلم  تلنبارشده به من یاد دادی  هر وقت دلم گرفت  گریه کنم  و نذارم غم بهم  فشار بیاره  گفته بودی اگر گریه نکنم غم به غمباد تبدیل می شه  و راه گلوم رو می بنده و......

عشق  از دیگر  مولفه های داستانهای  این مجموعه است ( از جمله داستانهای سمبو  و گوژ پشت) عشقی  یک طرفه  عشقی  که همواره  معشوق  بی وفاست  عاشق  محکوم است به پاک عشق  ورزیدن  و معشوق  مجبور است تحت شرایط  و اقتضائات  فداکاریها  اعتمادها  و حسن نیت عاشق  را نادیده بگیرد  بدون شک نویسنده با چنین تجاربی روبرو بوده است  عشق " سمبو به معصومه " یک عشق ناب و پاک است اما از طرفی  باورها   و ذهنیتهای خا نوادگی  عشق معصومه را نادیده می گیرد  و او مجبور به ازدواج  با کس دیگری می شود   تلاش و مقاومتهای  معشوق  برای رسیدن به عشق کافی نیست  اینکه چرا نویسنده در داستان ها به آن نپرداخته است شاید همانطور بوده و اعتقاد به رئال نویسی اورا مقید به نوشتن آنچه اتفاق افتاده، نموده است در آخر داستان سمبو پیرمردی است که گرد پیری بر سرورویش  نشسته است در ص59 می خوانیم

 (کودکان محل اورا "لو لو " صدا می کنند ولی پیران احمد آباد که زمانی هم بازی او بوده اند

پیرمرد را با نام اصلی اش " سمبو "  می شناسند .....سمبو چشم به راه دختری است که از راه برسد تا شاید هنگام گذاشتن پیت آب بر دوش  او ،با انگشت سبابه اش ،دست اورا لمس کند )

داستان گوژپشت  از بهترین داستان مجموعه به شمار می رود  جوان گوژپشتی تنهایی با لبخند ودست تکاندن دختری مدام به بالکن می رود و ساعتها دلخوش  و سرمست از حضور او می شود  دل به او می بندد دختر چند روز غیبش می زند جوان بی تاب می شود و جلوی درخانه او به انتظار می ایستد دخترک با بسته ای از خانه خارج می شود  و جوان گوژپشت به دنبال او در می یابد که دراین مدت او فقط از او و قامتش نقاشی می کرده است حس غافلگیر کنندگی داستان هرگونه اظهار نظر را مسدود می کند و کسی تا داستان را تمام نکند به منظور نویسنده پی نمی برد

این داستان عشق های یکطرفه که منطبق با واقعیات نیست را صحه نمی گذارد گاهی نشانه ها هرچنداز دور منطبق با  واقعیت به نظر می رسند اما واقعیت  واقع خلاف ان است  جوان دست تکاندن و لبخنددختر همسایه  را نشانه عشق می گمارد اما دخترک آنها را  بهانه ای برای نقاشی اش انجام می دهد که بسیار نکوهید ه است

داستانهای کنکور ، اژدهای هزار سر  و درس بزرگ  تم خانوادگی  و اجتماعی دارند دغدغه قبولی کنکور و انتخاب رشته  چشم هم چشمی خانواده ها  خوب و تمام عیار به تصویر کشیده شده است  ودر داستان درس یزرگ ......................

ادامه ی مطلب  را در وبلاگ " هرانک" بخوانید

 

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 10:6 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

وابستگی

 

وابستگی

شاید یکی از عواملی که موجب " وابستگی " می شود ، تنهایی ِ انسان است. شاید نبود درک درست از مفهوم دوست داشتن به چنین موضوعی منتهی شود.شاید .....   شاید.....

خواهشی از دوستان دارم که با عنایت به تجارب ومطالعاتی که در این مورد دارند، با دقت متن زیر را بخوانند و اظهار نظر نمایند.

 

"وابستگی، انواع مشکلات را تولید می کند.وقتی وابستگی و تعلّق خاطر وجود دارد ، ترس از فقدان آن نیز وجود دارد. هراس از دست دادن آن نیز وجود دارد.ما ، وابسته هستیم چرا که از یک تنهایی خفه کننده ، انزوای عمیق و افسردگی ، رنج می بریم و هرچه بیشتر به دیگری وابسته شویم ، به همین ترتیب مشکلات ما ، افزایش می یابد.

من ، به نام ، به شکل و شمایل خود وابسته ام.حیات و موجودیت من ، وابسته به خاطراتی است که در طول زندگی در حافظه ی خود جمع کرده ام.تا وقتی وابستگی و تعلّق خاطر هست ، باید شاهد تباهی هم باشم. وقتی به یک باور چسبیده ام و امیدوارم از این طریق و با این وابستگی ، نوعی امنیت روانی و روحی کسب کنم ، ناگزیر باید دست از جستجو ، تحقیق و بررسی حقیقت بردارم.وقتی خیلی وابسته باشم ، چه به یک باور ، چه به یک شخص ، یا  نظر و تجربه ، از دست زدن به آرمایش و تحقیق،  هراس خواهم داشت.

حرکت کلّی زندگی هرکس ، در چارچوب قضایای شناخته شده ی اوست".

 صفحه 132 کتاب" شبکه فکری" نوشته ی کریشنا مورتی

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 20:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388

معرفی استاد نجف دریا بندری

در پست قبلي ام عنوان كردم كه مهمترين رهتوشه اي كه از همايش " داستان نفت آبادان " نصيبم شد ‘ آشنايي با فرهيختگاني مانند استاد نجف دريا بندري ‘ صفدر تقي زاده  و ديگر نويسندگاني بود كه از محضرشان فيض بردم.بر آنم تا در مدت كوتاهي كه آبادان بودم ‘  آنچه را كه  خود از استاد دريا بندري ديدم و دريافت كردم  به صورت مختصر براي شما بازگو كنم.

                                                                          

دريا بندري به راستي هم از نظر دانش و هم از ديدگاه شخصيتي‘ انسان فرهيخته اي ست. وي آرام ‘ موقر ‘ كم و گوي و گزيده گوي و در جاي خود ‘ شوخ طبع و خوش مشرب است.         

                                                                                        

  

نجف دريا بندري ‘ متولد اول شهريور ماه 1308 در آبادان فرزند ناخدا خلف .

وي كه  از مشهورترين مترجمان نسل خود شناخته شده است‘ همسر فهيمه ي راستكار ‘ بازيگر و دوبلور با سابقه ي سينما ‘ تئاتر و تلويزيون مي باشد . دريا بندري از نسل اول داستان نويسان و نويسندگان نفت است كه به همراه كساني چون : ابراهيم گلستان و صفدر تقي زاده ‘ عناصر جديدي را در ساختار داستان نويسي جنوب پايه گذاري كرده اند.

 

ترجمه هاي ايشان :

پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوي – يك گل سرخ براي اميلي نوشته ي ويليام فالكنر – وداع با اسلحه اثر ارنست همينگوي – چنين كنند بزرگان نوشته ي ويل كاپي – قدرت اثر برترانداراسل – رگتايم نوشته ي ادگار لورنس دكتروف – تاريخ فلسفه ي غرب اثر برتراندراسل – بيگانه اي در دهكده نوشته ي مارك تواين – فلسفه ي روشن انديشي اثر ارنست كاسيرر – گور به گور اثر ويليام فالكنر – بيلي باتگيت نوشته ي ادگار لورنس دكتروف – آنتيگونه اثر سوفوكل – پيامبر و ديوانه اثر جبران خليل جبران.

                                                                   

با اين آرزو كه قدرشناس دريابندري ها باشيم و پيشتر از آنكه بانگ رفتن سر دهند ‘ زحماتشان را پاس داريم.

                                                                                                                 نعمت نعمتي

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 12:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388

همایش " داستان نفت آبادان " به پایان رسید

                      

 

همایش داستان نفت در آبادان به پایان رسید.حرفهای زیادی دارم که بعدا خواهم زد.فعلا این را داشته باشید :این همایش در تاریخ  ۱۳ / ۲/ ۸۸ شروع شد و ۱۵/۲/۸۸ به پایان رسید.

هرچه بود گذشت.آنچه بیشترین بهره ی من از  این همایش بود دل خوش داشتن به لوح سپاس و تندیس همایش نبود - که البته لطف برگزار کنندگان شامل حال بنده شد و لوح سپاس و تندیس را مرحمت فرمودند-. بلکه بعد از مدتها دیدار کردن با بزرگانی جون:استاد نجف دریا بندری بود و صفدر تقی زاده و دوست تئاتری ام در آبادان فتح الله اسماعیلی که یاد روزهای برنامه ی " رنگین کمان "رادیو نفت ملی  را برایم زنده کرد و دیگر اینکه از محضر این فرهیختگان بسیار استفاده کردم.

                             در کنار استاد نجف دریا بندری

دیگر اینکه داستان " دو کبوتر زیر باران " منتخب این همایش شد و در کتاب " داستان نفت" و " ارمغان فرهنگی" که ویژه نامه ی همایش بود به جاپ رسید. همین داستان را نیز برای شرکت کنندگانی که از سراسر کشور حضور داشتند خواندم و یکصد جلد کتابم " مثل باران مثل بودن " را روابط عمومی مناطق نفتخیز خریداری کرد و به رسم یاد بود به داستان نویسان عزیز هدیه نمود.شرح بیشتر را به زودی می نویسم. فعلا که باید آماده شوم برای رفتن به  بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که " مثل باران َ مثل بودن " در آن محل رونمایی خواهد شد و این در شرایطی ست که فقط یکصد جلد از این کتاب مانده که آنهم نزد انتشارات وزین " سخن گستر " است برای عرضه در نمایشگاه مذکور.

تا وقتی دیگر که بیشتر از این همایش بگویم  ... در پناه خداوند بخشنده ی مهربان.

این خبر را هم اکنون از وبلاگ" همایش سراسری داستان نفت" خواندم که عینا نقل می شود:

  اختتامیه همایش سراسری داستان نفت
مرتبط با : برنامه های نخستین همایش سراسری نفت
ارسال شده در: چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
اختتامیه همایش سراسری داستان نفت به مناسبت یک صد سالگی صنعت نفت ایران در آبادان

در بهار 1388

اختتامیه سراسری نفت در تاریخ 15/2/88ساعت 5 بعد ظهر شروع به کار کرد.

مجریه این همایش آقای عبدالرضا سواعدی یکی از هنرمندان گرامی آبادانی بود.

برنامه نخست با سخنرانی آقای دکتر حسن میر عابدینی در رابطه با ادبیات نفت در خوزستان آغاز شد.

بعد از سخنرانی آقای میر عابدینی از خانم مریم دلباری که مسئولیت همایش توسط ایشان انجام شده بود ،دعوت به عمل آمد

بعد از بیانات خانم دلباری و تشویق حضارگرامی از ایشان  از آقای نجف دریا بندری دعوت شد که بر روی سن حاضر شده ،تا به نویسندگان برگزیده لوح تقدیر و هدیه ناقابلی اهداشود.

 همچنین از آقای خائیز پیام رسان و ریس محترم روابط عمومی پالایش و پخش دعوت شد که آقای دریا بندری را در اهدا جوایز همکاری بفرمایند.

نویسندگان برگزیده عبارت بودنداز:

صفدر تقی زاده،محمد بهارلو،احمد بیگدلی،محمد ایوبی،عباس عبدی،فرهاد حسن زاده،جمشید خانیان،کوروش اسدی و نعمت نعمتی.

سپس تقدیری از مهمانان همایش ...............

لطفا در صورت تمایل ادامه ی مطلب را در وبلاگ مذکور که لینک ان در پیوندهای روزانه است بخوانید.

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 16:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم اردیبهشت 1388

سینه ریز باران

سینه ریز باران را بر امتداد نگاهت بیاویز

تا در بستر آبی اندیشه

سایه بانی بسازیم از رنگین کمان اعتماد

تا در پس ِ بلورخانه ی اشک

حریر عاطفه را فرش  کنیم

و قداست معراح را شاهد باشیم

آنگاه در خرمن گاه اشتیاق

برکه های دیدار را

از شبنم مهر

سرشار خواهیم کرد

                                                                               نعمت نعمتی

 

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 22:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388

داستان نفت

 ضمن عرض خسته نباشيد به دوستان آباداني  كه مجدانه پي گير همايش " داستان نفت : هستند‘ مطلبی که می خوانید برگرفته از وبلاگ " داستان نفت " می باشد که  دعوت می کنم از آن دیدن فرمایید.نشاني وبلاگ در پيوندهاي روزانه است.

صدسالگی پالایشگاه نفت بهانه ای ست برای آبادانی ها و هنرمندان این شهر تا کمی به عقب برگردند و به دوران طلایی شهر خویش نظری قابل تامل بیندازند. شهری که در روزگاری نه چندان دور یکی از قطب های فرهنگی و هنری کشور بود و هنرمندان مختلفی در رشته های مختلف هنری همچون سینما، تئاتر و داستان و... در دامن خود پرورش داد. دکترحمید نطقی،نجف دریابندری  صفدرتقی زاده، ناصر تقوایی،محمدایوبی،محمد بهارلو، عدنان غریفی و نعمت نعمتی وبسیاری دیگر از بزرگان فرهنگ و هنر ایران آبادانی ویا خوزستانی بوده اندُکه حتی خوزستانی هایشان هم اکثر عمر خود را در آبادان گذرانده اند و این شهر که به خاطر وجود پالایشگاه به یک شهر صنعتی تبدیل شده بود و همچون آفتابش مردمی گرم، فعال و ذهنی به روشنی خورشیدش داشت پا به دنیای پر رمز و راز هنر گذاشت. آبادان از معدودوشاید بهتر است بگوییم بعد از تهران تنها شهری بود که مردمش سینما و آن هم نه یکی بلکه چندین سینماداشتند و فیلم های روزجهان همزمان با انگلیس و امریکا در سینماهای این شهر به نمایش در می آمد . و حال بعد از گذشت چندین سال شاید به جرات بتوانیم بگوییم شور و شوق هنری در این شهر روبه خاموشی ست و از آبادان جز مخروبه ای رو به مرگ چیزی باقی نمانده است. این همایش سراسری که با حضور هشتاد نویسنده بزرگ کشور آبادانی و غیرآبادانی که قرار بود در اسفندماه ۱۳۸۷ همزمان با صدمین سال آغاز به کار پالایشگاه شروع به کار کند ،حال با وقفه ای دو ماهه.............

لطفا بقيه ي مطلب را در وبلاگ " داستان نفت " بخوانيد. با سپاس فراوان: نعمت نعمتي

 
نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 16:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388

مصاحبه ی مطبوعاتی در مورد کتاب " مثل باران مثل بودن".

این خبر ُ امروز به دستم رسید.خبری از سایت " شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب":

عنوان : انتشار کتاب مجموعه داستان های یکی از کارکنان مناطق نفت خیز 

تاريخ: 26/01/1388       ساعت: 8:30:23             

عنوان گروه خبري: All Parent       

انتشار کتاب مجموعه داستان های یکی از کارکنان مناطق نفت خیز

 

کتاب مجموعه داستان های یکی از کارکنان شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب در 128 صفحه و در قطع رقعی منتشر شد.

به گزارش روابط عمومی شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب؛ داستان های این کتاب را نعمت نعمتی به رشته تحریر در آورده است و بیشتر موضوعات آن مربوط به مسائل مختلف صنعت نفت است.

این کتاب حاوی 13داستان شامل مثل باران مثل بودن، دو کبوتر زیر باران، سمبو،گرفتار، خانه ابری، اژدهای هزار سر، گوژپشت، دلواپسی، بی قرار، رگبار، درس بزرگ، ماتم در حاشیه کویر و عزلت بی پناهی می باشد.

 

نعمتی در بخشی از داستان دلواپسی خود چنین آورده است:

یک کف دست از این دشت برایم کافی است

تا تنهاییم را در آن بپیچم و خوشحالی ام را در کوه، جار بزنم.

دق کردن میدونی چیه؟ نگو میدونم. چون دق نکردی تا حالا....

بغضش ترکید. انگار، کبریتی به انبار باروت کشیده باشند. هق هق زد. با ابر گریه کرد و اشکهایش با باران قاطی شد. کمی که آرام شد، بهت را در چهره اش می دیدی. بهت مضاعف. ته مانده ی دق کردن را می توانستی در چهره اش بخوانی.......

۶/۲/۱۳۸۸  نعمت نعمتی

------------------------------------------------------------------------------------------

  مصاحبه ی مطبوعاتی در مورد کتاب " مثل باران ُ مثل بودن " .

 گاهگاهی نسیمی می وزد که شاید نامش را  دلخوشی بگذاریم  برای رفع خستگی.

 مطلب زیر ، بر گرفته از روزنامه ی " عصر کارون " روز پنج شنبه سوم اردی بهشت ماه سال جاری  است که  عینا به شما دوستان فرهیخته ، عرضه می شود:

 

  روزنامه ی عصر کارون:

کتاب مجموعه داستان های " مثل باران ، مثل بودن " نوشته ی نعمت نعمتی که دو هفته پیش منتشر شد ، در بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب به معرض نمایش عموم گذاشته می شود.

نویسنده ی مثل باران ، مثل بودن با اشاره به استقبال خوانندگان از این کتاب گفت: نیمی از کل تعداد تیراژ آن در تهران به فروش رفت و حدود 200 جلد این کتاب را خوانندگان اهوازی خریداری کرده اند.

نعمت نعمتی در خصوص محتوا و مضمون کتاب ، عنوان کرد: این کتاب ، مجموعه داستانهای کوتاه است و به شخصیت هایی می پردازد که باران ، این همیشه ی جاری عشق ، تسلایی است بر تنهایی و آلام آنان.

 

                     

نعمتی با بیان اینکه برخی از داستانهای این کتاب از جمله : گوژ پشت ، سمبو و دو کبوتر زیر باران ، عناوین بر گزیده را به خود اختصاص داده اند افزود : داستانهای مثل باران ، مثل بودن از آداب و سنن خوزستان مایه گرفته است.

این نویسنده در توضیح عنوان کتاب اظهار داشت : نام یکی از این مجموعه داستان ها ، مثل باران ، مثل بودن است ، ولی علت اصلی انتخاب عنوان کتاب این است که به عقیده ی من ، باران که نشانه ی زلالی ، پاکی و آرامش است ، نقش تاثیر گذاری بر شخصیت های داستانهایم دارد.

وی همچنین افزود: از یک سال پیش ، مشغول نوشتن یک رمان با عنوان " شغال : هستم که تصور می کنم لازم است حدود یک سال دیگر وقت بگذارم تا به سر انجام برسد.

گفتنی است ، نعمت نعمتی از کارگردانان شاخص  سینما و تئاتر استان خوزستان است و پارسال ، فیلم مستند " زمین شناسی و توسعه ی نفت ایران " را که در همایش زمین شناسی ایران به نمایش گذاشته شد ،کارگردانی کرد که با استقبال مخاطبان ، مواجه شد.

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 13:3 |  لینک ثابت   •