جمعه بیست و ششم تیر 1388
جشنواره ی سراسری داستان کوتاه ایلام راوی
سلام بر دوستان گرانمایه
مدتی ست که نمی توانم کامنت بگذارم.اگر پاسخ دوستان را نمی دهم به حساب کم لطفی من نگذارید.خیلی تلاش کردم اما مدام با چنین پیامی مواجه شدم:امکان درج نظر برای شما وجود ندارد.
به هرروی خواستم بگویم کم لطفی از جانب بلاگفاست نه این حقیر.چند دوست دیگر نیز ظاهرا با چنین مشکلی مواجه می باشند.چرا؟ نمی دانم.ممنون می شوم اگر کسی راهکاری یافت مرا آگاه سازد.با سپاس.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
با سپاس از همه ی دوستان فرهیخته ای که برایم پیامهای مهر گذاشته اند و عرض پوزش که نتوانستم پاسخگوی آنان باشم.رمان " شغال" را هنوز به پایان نرسانده ام، زیرا در خلال این مدت آنچنان که باید حوصله ی نگارش نداشتم.تپش قلب، که مدام با من بود، سرانجام مرا راهی بیمارستان کرد. در دوران نقاهت این خبر به دستم رسید :
"در اولين دوره جايزه ادبي راوي، 235 نويسنده با 350 اثر در دو بخش آثار فاخر و متعهد و بخش عاشورايي با مضمون ايثار و شهادت، شركت كردند.
اين آثار در دو مرحله توسط هيأت داوران بررسي و داوري شدند.
داوران مرحله اول مجيد قيصري، حسن محمودي و علي خانمرادي با توجه به معيارهاي متعارف ادبي، از ميان 350 داستان رسيده به جشنواره، 30 داستان را برگزيدند.
داوران مرحله دوم ابوتراب خسروي، يوسف عليخاني و بلقيس سليماني از ميان 30 اثر برگزيده، آثار نهايي جشنواره را انتخاب كردند ".
در میان بیست اثر راه یافته به مرحله ی نهایی " جشنواره داستان کوتاه کشوری راوی " ، یکی از آنها داستان " بی قرار" من بود.منِ بی قرار ، ماندم که چگونه در چنین وضعیتی به ایلام بروم.دوست داشتم بروم ، اما نه انگیزه ای داشتم ، نه تپش قلبم به من این اجازه را می داد. اما رفتم. چرا؟ خودم هم نمی دانم.شاید به دنبال گریزگاهی بودم که کمی آرامم کند . به هر روی رفتم.در غبار هم رفتم. در هوایی بسیار غبار آلود و جاده ای نامطلوب.عصر روز 12 خرداد ماه جاری، در کمال ناباوری خود را در هتل زاگرس ایلام دیدم.آنجا هم به خود نهیب زدم که " اینجا چه می کنی با دلِ پر تپشت و بی انگیزگی؟ طولی نکشید که چهره ی متبسم " قاسمی" دبیر جشنواره، کمی آرامم کرد و در پس ِ آن ،همسر نويسنده ي ارجمند‘ بنفشه عميد ، مرد خوش مشربی که به اتفاق همسرش از سمنان آمده بود ، آرامشم را بیشتر کرد و تا پایان جشنواره با او الفت صمیمانه ای بر قرار کردم . دیگر دوستان نیز به ما پیوستند از شهرهای مختلف:
علی خانمرادی ، علی اصغرحسینی خواه ، حسین خدنگ و همسرش " سیما رحیمی " از ایلام، معصومه پالیزبان از دهلران، علیرضا بیرانوند از خرم آباد، مجتبی اسماعیل زاده و فاطمه بابا خانی از ارومیه. پروین کاشانی زاده از آبادان، محمد بافر اصلیان از شادگان ، پوریا عالمی از تهران ، زهرا میمندی پاریزی از کرمان ، زهره شعبانی از کرج و......
همه ی این دوستان در محیطی صمیمی ، گرد و غبار را از ایلام و مهمتر از آن از دل ِ من زدودند با مهربانی شان.
.
متن تقدیر از دست اندر کاران جشنواره ی راوی که با بهره گیری از نام داستانهای به مرحله ی نهایی راه یافته ، توسط نعمتی نوشته و قرائت شد:
" بی قرار " آمدیم با " نقشی " که آدمهایی از جنس تجربه دارند، نه" نیرنگانه" و نه تکانه هایی به رنگ " جنسیت ، جسمیت " بلکه با آوایی که این پیام را در خود دارد: " من ، یکی هستم". بی آنکه بخواهیم " جنازه ای زیر این کلمه " بگذاریم و " زندگی کسالت بار آقای ت " را برایتان باز گو کنیم ، آنرا به شیوه ی " پر از خالی ، خالی از پر " به شما نشان ندادیم، زیرا هنگامی که از " دکه ی چهار راه خیابان ولی عصر " می گذریم ، بادکنکی می خریم و آنرا در " گورستان زیر رختخواب " می ترکانیم تا بگوییم این " اولین بارش " نیست.تا پیام آور این مهم باشیم که " پشه خاکی ها " را از خود دور می کنیم ، همانگونه که بند " مهره هایی از تسبیح سیاه رنگ آدا " را به هنگام " شمر خون " به وادی غربت می سپاریم. اما:
در گذرگاه زمان
بازی دهر ، با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند، رنگها ، رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هست
که چه شیرین و چه تلخ، دست نا خورده به جا می ماند
در غبار آمدیم.آنسان که غبار آلود مهر و ماه را برایمان تداعی کرد.در غبار، گرد ِ هم آمدیم. در غبار ، داستانهایمان را خواندیم.در غبار ، از دانش ادبیات داستانی استادانی همچون : بلقیس سلیمانی ، ابو تراب خسروی و یوسف علیخانی ، بهره مند شدیم.اما دلمان به غبار ننشست ، چرا که شاهد مهربانی دست اندر کاران جشنواره ی داستان کوتاه راوی بودیم.
هیچگاه ، خاطره ی چشمان نگران " قاسمی " که دبیر جشنواره بود را از یاد نخواهیم برد که غمی سنگین را متحمل می شد از غبار بی گاهان نشسته در دل زاگرس.چشمان مهربان تمامی دوستان میزبان ، همیشه در خاطرمان می میاند و دلمان برای آن همه سخاوت و عاطفه ، تنگ می شود.
برای همه چیز با همه ی کاستی ها ، سپاسگزاریم.
در این خاک
در این خاک
در این مزرعه ی پاک
بجز مهر، بجز عشق
دگر هیچ ، نکاریم
شرکت کنندگان در جشنواره ی سراسری
داستان کوتاه ایلام راوی
هیئت داوران نخستین جشنواره راوی اسامی برگزیدگان را بدین شرح اعلام کردند:
در بخش آزاد (آثار فاخر):
رتبه اول: "وقتی هوا بوی سوختن می دهد" نوشته حسین خدنگ از ایلام به دلیل فضاسازی مناسب، پرداخت تاثیر گذار، موضوع و زبان کم و بیش پیراسته
رتبه دوم: "مهره هایی از تسبیح سیاه رنگ آدا" نوشته کامران جباری از کردستان به دلیل ساختار کم و بیش خلاقانه اثر، جزئی پردازی های دقیق و تاثیر گذاری واحد
رتبه سوم: "نقشی" نوشته معصومه پالیزبان از دهلران به دلیل انتخاب موضوع بکر، نثر مناسب و توجه به باورها و آئین های اقلیمی
همچنین هیئت داوران داستان های زیر را در این بخش شایسته تقدیر دانستند:
داستان "مسافرین پیکان مدل شصت و هفت" نوشته حامد عزیزی از همدان به لحاظ نوع روایت، ایجاد تعلیق و کشش و گفت و گوهای مناسب
داستان "پشه خاکی ها" نوشته سیما رحیمی از استان ایلام (تهران) به دلیل انسجام، ایجاز و فضا سازی مناسب
داستان "بی قرار" نوشته نعمت نعمتی از اهواز به دلیل استفاده مناسب از دیالوگ، پایان بندی مناسب و تاثیر گذاری داستان

هیئت داوران جشنواره راوی هیچ یک از آثار موجود در بخش ویژه (عاشورایی) را شایسته احراز رتبه های اول و دوم ندانستند:
رتبه سوم بخش ویژه : "تجربه های ناگفته عاشورا" نوشته زنده یاد هومن قاسمی راد به دلیل پرداخت غیر مستقیم مضمون شهادت، سادگی تحسین برانگیز و نمایش های هنرمندانه محیط
تقدیر از داستان "شمر خون" نوشته زهره شعبانی از کرج به دلیل دورنمایه طرح کم و بیش محکم و لحظه پردازی های نو و نوع روایت، به عنوان مهمان بخش ویژه جشنواره

