تبليغاتX
مثل باران، مثل بودن

دوشنبه بیستم مهر 1388

معرفی کتاب " مثل باران ‘ مثل بودن " در تارنمای بی تابانه ها

مدتي ست كه نه حرف تازه اي دارم و نه انگيزه اي براي به روز كردن وبلاگم.چندي پيش ‘ دوست گرانمايه و فرهيخته ام سركار خانم  دكتر اسحاقي – مدير تارنماي بي تابانه ها- لطف كردند و به معرفي كتاب " مثل باران ‘ مثل بودن " در تارنماي خود پرداختند.اين مهم بهانه اي شد تا ضمن سپاس از ايشان و آوردن عين مطلب درج شده ‘ به روز شوم.  به دوستان ارجمند پيشنهاد مي كنم  " بي تابانه ها"  را بخوانند:

 

معرفي كتاب: مثل باران ‘ مثل بودن

 

 نام كتاب: مثل باران ‘ مثل بودن

نويسنده: نعمت نعمتي

انتشارات : سخن گستر

چاپ اول: 1387

 

  آقای نعمت نعمتی نویسنده جنوبی کشورمان در حوزه های مختلف هنری فعالیت دارند. علاوه بر داستان نویسی در عرصه ی بازیگری، کارگردانی، تئاتر و سینما و گویندگی فیلم های مستند نیز فعالیت دارند و مدرس سینمای جوان اهواز نیز هستند.
کتاب مثل باران مثل بودن، مجموعه ای شامل ۱۳ داستان کوتاه است. اکثر داستان ها در شهر آبادان اتفاق افتاده است. نویسنده در بیشتر داستان ها از زاویه دید سوم شخص بهره جسته است. بن مایه داستان ها فقر، عشق، اعتیاد، قمار و ناکامی های زندگی است. درخشان ترین داستان های کتاب: « سمبو»، « گوژپشت» و « دوکبوتر زیر باران » می باشند. داستان های« خانه ابری»، « رگبار» و « مثل باران» قدری شاعرانه هستند.
داستان اول، مثل باران از زاویه دید سوم شخص بیان شده و با تمی شاعرانه به درونمایه اجتماعی فقرو قمار می پردازد.
داستان دوم : دو کبوتر زیر باران : به دلیل معصومیت دیالوگ ها و لحن بسیار قوی و یکدست، همراه با اصطلاحات و تکیه کلام های جنوبی بسیار تاثیر گذار است. این داستان در سال ۱۳۸۷ در بزرگداشت یک صد سالگی نفت، برگزیده شده است. نویسنده از کلمات جنوبی قدیمی غبارزدایی می كند . مثل: فیدوس( صدای آژیر پالایشگاه) خنجر بال( نوعی شیرینی اهوازی ) و این کلمات را وارد داستان می کند. و تشخص جنوبی خود را بیان می کند. نویسنده با زاویه دید دانای کل، درون مایه فقر را بدون این که شعاری باشد نمایان می کند. دیالوگ هایی که از زبان کودکان بیان شده به یاد ماندنی است:
« - اگه می خوای درد کمربند یادت بره، به پپسی، هرکول و ماسیست فکر کن.»

داستان سوم، سمبو: داستان عشق پسر جوانی است که از زاویه دید سوم شخص بیان شده است. این داستان با فضا آرایی خوب و دیالوگ های شیرین جنوبی در ذهن مخاطب نقش می بندد و پایان تکان دهنده اش، مخاطب را درگیر می کند. زبان و روایت سمبو و لحنی که در سراسر داستان جاری است، به افسانه ای حزن آلود می ماند. این داستان در کتاب یاد هدایت ۸۲ چاپ شده است و برگزیده سایت سخن در سال ۸۱ بوده است.
داستان گرفتار: تک گویی درونی اش لایه های اجتماعی و اعتیاد را از زبان دختری به چالش گرفته است. در عین این که زیاده گویی ندارد، بن مایه اجتماعی و با ارزشی دارد. البته لحن دختر در این داستان نزدیک به لحن راوی کتاب می باشد.
داستان گوژ پشت: از زاویه دید سوم شخص از زبان پسری گوژپشت است. عشق جوانی گوژپشت با زبان و لحنی سلیس بدون داشتن دیالوگ بیان شده است.
داستان دلواپسی بیشتر حالت دل گویه دارد. و سطرهایی شاعرانه و ناب می خوانید:
« یک کف دست از این دشت برایم کافی است، تا تنهاییم را در آن بپیچم و خوشحالی ام را در کوه جار بزنم. دق کردن می دونی یعنی چه؟ نگو می دونم. چون دق نکردی تا حالا… بعضش ترکید.»
داستان بی قرار: داستانی ذهنی و گفتگوی با خود می باشد. نوعی تک گویی درونی که راوی به خودش پاسخ نیز می دهد.

داستان درس بزرگ : این داستان جزء معدود داستان های اول شخص کتاب است. ادغام تخیل و بازی و واقعیت در این داستان، تکنیک جالبی است. دیالوگ هایی که از زبان کودک بیان می شود با عنوان داستان که درس زندگی است، هم خوانی دارد. تخیل کودکانه و درونمایه اعتراضی این داستان به کل روند زندگی، مخاطب را به اندیشه وامی دارد.
انتخاب نام کتاب و چهار عنوان از داستان های کتاب : « مثل باران مثل بودن- دو کبوتر زیر باران- خانه ی ابری- رگبار » در کتابی از نویسنده جنوبی قابل تامل است. جنوب همواره عرصه ای برای پرورش نویسندگان خوب کشورمان بوده است. امیدوارم در چاپ دوم کتاب تغییرات کوچکی در چینش و ترتیب داستان ها ایجاد شود، مثلن قراردادن داستان سمبو، یا دو کبوتر زیر باران و در ابتدای کتاب  و داستان مثل باران مثل بودن در اواسط کتاب به حس زیبایی آفرینی آن کمک بیشتری می کند.
با آرزوی موفقیت روزافزون.

نوشته شده توسط نعمت نعمتی در 7:42 |  لینک ثابت   •