سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
فن بیان ( بخش ششم ) با ادامه ی مبحث " لحن " در بیان
با توجه به استقبال دوستان ارجمند ،" لحن" در بیان را در ادامه ی این بخش آورده ام.دلخوشم به شما گرانمایگان در این روزهای دلتنگی . نعمت نعمتی ۲۱/۸/۸۷
با سپاس از دوستان ارجمندی که هجرت مادرم را از این حهان فانی تسلیت گفته اند و آرزوی بهروزی و شادکامی برای آنان ، در ادامه ی مبحث فن بیان ، به نقش " لحن " در بیان می پردازم و منتظر نظرات شما می مانم با ذکر این مهم که خوشبختانه حال عمومی آقای قدیر زاده رضایت بخش است و خوشحالم که از این پس همچون گذشته در راه خدمت به عرصه ی تئاتر، گام خواهد برداشت.
هدف ، موقعیت ، احساس و رابطه ی ما نسبت به هر جمله ای که بر زبان می آوریم، چگونگی لحن ما را مشخص می کند.یک جمله ی واحد می تواند با تغییری ولو اندک، معانی گوناگون یا متضادی را به شنونده ، القا کند. گفتن یک مطلب در ارتباط کلامی بین انسانها ، گاه بیش از خود آن مطلب مهم می نماید. بدین لحاظ، اشخاص در روابط اجتماعی ، هنگام گفتگو با هم ، در رفتار و نگاه و لحن مخاطب خود در جستجوی انگیزه و احساس واقعی او هستند.منظورم آن انگیزه ایست که در پس کلام ظاهری او نهفته است.
برخی اوقات ، اتفاق می افتذ که شنونده در بطن آوایی که به گوشش می رسد، با توجه به لحن گوینده ، معانی دیگری جز آنچه مورد نظر فرستنده ی پیام است را دریافت می کند که این موضوع بر می گردد به چگونگی نگرش وی به محیط زندگی و اینکه کیست و با چه ادراکی رشد کرده است.با این توصیف، هر حرف درست و منطقی ، صرفا به دلیل درست و منطقی بودن آن مورد توجه و قبول مردم واقع نمی شود.چراکه صداقت لازم را در لحن گوینده ی آن نمی بیند و در می یا بد که فکر اصلی گوینده ، بر خلاف چیزی است که می گوید.
این موضوع ، گذشته از آنچه در زندگی واقعی مشاهده می کنیم ، در نمایش هایی که شخصیت های آن از نظر روانی و اجتماعی به دقت وتحلیل نیاز دارد نیز کاملا مشهود است. از آن جمله: می توان به آثار ماندگار شکسپیر و چخوف اشاره کرد که انسان را با تمام ابعاد پیچیده ی روانی خود تصویر کرده اند.
ادامه دارد......
مثل باران و مثل همیشه عاشقان حافظ شیرین سخن را دعوت می کنم به شنیدن غزل " زلف بر باد مده " با صدای خودم که لینک آن در پیوندهای وبلاگ و روزانه درج شده است. با این امید که مورد قبول واقع شود و از اظهار نظر در باره ی آن دریغ نفرمایید.
ادامه ی مبحث " لحن " در بیان:
برخی از دوستان خواسته اند مبحث " لحن " در بیان را بیشتر بنویسم.ضمن سپاس از همگی ، توجه شما را به ادامه ی آن جلب می کنم:
ویژگی های شخصیتی و رفتاری افراد نیز در لحن و چگونگی بیان، تاثیر دارد.کافی ست با دقت به بیان اشخاص متکبر گوش کنید.آنها حتی به عنوان درخواست چیزی از کسی ، لحن آمرانه شان به خوبی محسوس است. مثلا اگر بخواهند کتابی از شما بگیرند، گرچه ظاهر جمله شان مودبانه است ، اما حالت دستوری را نمی توانند از گفته شان حذف کنند. به این جمله توجه کنید:
لطفا کتاب داستان " مدیر مدرسه " را به من بدهید. واژه ی " من " را چنان با تاکید و طنین بیان می کنند که روح خواهش در جمله ، رنگ می بازد. صورت دیگر اینکه کسی بدون استفاده از کلمه ی " لطفا "، همین تقاضا را با فروتنی ادا کند. در چنین حالتی ، شخص گوینده ارتفاع صوت خود را به جای بالا بردن ، پایین می آورد و کلمه ی " من " را آهسته تر از کلمات دیگر بیان می کند.
این مثالهای ساده که به طور ملموسی در برخورد های روزمره با آن مواجه هستیم ، ما را متوجه این واقعیت می کند که لحن اشخاص بسته به انگیزه ، شخصیت ، رابطه ، احساس و موقعیت آنها متفاوت است و نمود بیرونی این تفاوتها در تاکید ها ، سکون ها ، وزن و ضرباهنگ ، افت و خیز ها ، قوت و ضعف طنین صدا آشکار می شود.
اگر بخواهیم این مهم را به بازیگران تعمیم دهیم، می توان گفت که بازیگر با استفاده از امکانات صدای خود، می تواند از آن به مراتب موثر تر و کارا تر از یک ساز در جهت انتقال افکار و عواطف خود استفاده کند.
نعمت نعمتی
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
"فن بیان " بخش پنجم
با عرض تبریک به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان بخش پنجم "فن بیان" را با عنوان ریتم در بیان دنبال می کنیم .
وزن و ريتم در تمام زندگي ما و نظام هستي ، وجود دارد.در همه ي آنچه ما
مشاهده مي كنيم و مي شنويم.در رشد گياهان ، صداي پرندگان ، در خنده و
گريه ، در جنبش برگ درختان ،در آواي موسيقي آب نهر ها و رودخانه ها، در
وزش باد ، در ضربان قلب موجودات زنده و خلاصه در تمامي ذرات زندگي و
طبيعت به ويژه در گفتگوي روزمره ي افراد انساني با يكديگر ، وزن و ريتم
جريان دارد.
توجه به ريتم در بيان ، يگانگي نوع ارتباط با اصل طبيعت را كه بر اساس ريتم
، بنا شده است ، تضمين مي كند.اين را هم بگويم كه ريتم در موسيقي
وآواز با ريتم در گفتگو ، متفاوت است.اما ، از آنجا كه همه ي پديده ها داراي
ريتم هستند ، ناهماهنگي در ريتم در هر يك از رشته هاي هنري ، نشان
نقصان و بيماري ست .بنابراين ، در تمرينهاي بدني و بياني ، خواندن اشعار و
توجه و دقت نسبت به ديده ها و شنيده ها را مورد توجه خاص قرار دهيم و
جزيي از زندگي خود نماييم.
هنگامي كه ريتم را بشناسيم، متوجه مي شويم كه به عنوان مثال :لازم
است غزليات حافظ را با ريتم كند و اشعار فردوسي را با ريتم تند بيان كنيم.به
همين منوال ، در مكالمات روزمره ،چگونه با ريتم كند و برخورداري از
احساس شوق انگيز ، با ديگران ارتباط برقرار كنيم كه اثر مطلوبي بر آنان
بگذاريم.
با سپاس از همه ي دوستاني كه چه از طريق ايميل و چه پيامهاي محبت
آميز ، مشوّق من در ادامه ي اين مبحث بوده اند، منتظر پرسش و اظهار نظر
شما هستم.
نعمت نعمتی
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
فن بیان ( بخش چهارم) نعمت نعمتی در نمایش " دکتر فاستوس اثر کریستوفر مارلو"1365 - اهواز
متاسفانه اکثر مردم از تکلم ، این امکان مهم و بزرگ که منحصر به انسان است ، استفاده ی کامل نمی کنند.تا آنجا که می توان گفت بخشی از مشکلات عدم ارتباط و نبود تفاهم میان افراد ، از آشنا نبودن به آنها نسبت به بهره گیری درست از این وسیله ی انتقال افکار و احساسات است.اما در روی صحنه تئاتر که تماشاگر ،به قصد درک و فهم تمام وکمال آن مشاهده می کند ، باید آنچه در پس رفتار ها و گفتار هاست را درک کند و به درستی از آن آگاه شود. این مهم باعث می گردد تا عواطف او نسبت به آنچه در صحنه می گذرد را عمیق تربفهمد و دریافت کند.بنا براین ، بازیگر باید بیش از هر چیز به پرورش صدا و بیان خود بپردازد.

نعمت نعمتی در نمایش "دکتر فاستوس اثر کریستوفر مارلو" 1365- اهواز
این موضوع را نیز نباید از نظر دور داشت که منظور از تمرینهای پرورش و بیان ، صرفا پرداختن به جنبه های ظاهری صدا جهت برخورداری از صدایی صاف و با برد قوی نیست ، بلکه این گونه تمرینات به قصد کسب قدرت انتقال مفاهیم و احساسات و عواطف گوناگون است و زیبایی ، رسایی و برد صدا در خدمت این هدف اصلی است.
ادامه ی مطلب فن بیان را می گذارم برای وقتی دیگر.تمنای من از دوستان گوش کردن به غزل "مژده ای دل" خواجه ی شیراز است که به محض باز شدن وبلاگ می شنوید و ارائه ی نظر در این خصوص و سپاس از همه ی دوستانی که چه به وسیله ی پیام یا ایمیل اظهار لطف کرده اند ، همچنان منتظر نظرات و سوالات احتمالی شما هستم.
نعمت نعمتی
دوشنبه سی و یکم تیر 1387
فن بیان ( بخش سوم )
د ر بخش پیشین ، گفتم که : صدای شما ، یکی از جلوه های شخصیت شماست .به وسیله ی صد است که شما با دیگران، ارتباط برقرار می کنید.اینک ادامه ی مبحث را در خدمت شما هستم و لازم می دانم تشکر کنم از دوستان ارجمندی که چه از طریق پیام و چه با ای میل ، اظهار لطف داشته اند و خواستار ادامه ی این مهّم و برخی نیز پرسشهایی مطرح کردند که به آنها پاسخ دادم.
هرچند که ظاهر شما،(حرکات،لباس، اشارات غیر ارادی) نیز خبر از شخصیت شما می دهد ، ولی شما با صدا، اندیشه ها و احساسات دقیق خود را بیان می کنید.
هرچه صدای شما حسّاس تر و کارآتر باشد ، درون و منظور شما با جلوه ی بهتری بیان می شود.این صدا، درونمایه ی لطیف و عمیق شما را به مخاطب منتقل خواهد کرد و به منظور نفوذ در دیگران ،لازم است شمرده و با وقار سخن بگویید.برای دستیابی به این هدف ، ابتدا نفس عمیقی بکشید ، سپس صوت را به آهستگی همچون نسیمی که آرام می وزد، آنرا به گوش شنونده ی خود برسانید. در چنین حالتی ، اعتماد به نفس شما بیشتر می شود و با نگریستن در چشمان بیننده یا مخاطب خود ، می توانید بازتاب آنرا در چشمان وی ببینید.هرچه این عمل ،پر طنین تر باشد ، واکنش مخاطب را بهتر و دلانگیز تر خواهید دید. نگاه کردن به مخاطب ، لایه های پنهان روح و روان او را می تواند به شما بنمایاند به شرطی که کمی روانشناسی بدانید.
برای نفوذ در دیگران ، نیازی به گذراندن دوره های روانشناسی نیست.از راه دل و با دل سخن گفتن ، آرام و متین بودن همراه تن صدای روح نواز، بهترین عوامل راهیابی به درون هر کس است.
افراد ، در زندگی روزمره ، انتهای کلمات ، به خصوص انتهای آخرین کلمه از هر جمله را معمولا نا مفهوم و سست ادا می کنند.چند جمله را به صورت یکنواخت بیان کرده و کلمات را با تکیه و تاکید ادا نمی کنند.صدا ،برد لازم را نسبت به محیط خود ندارد.آهنگ آن مطبوع نیست. عبارات ، معنای دقیق خود را به شنونده منتقل نمی کنند. به علت تنفس غلط ، برای بیان قسمت آخر کلام – اگر کمی طولانی باشد – نفس کافی ندارند.لذا به تار های صوتی ، فشار وارد می کنند یا نفس را در ریه ها حبس می نمایند و در نتیجه ، کلمات را بسیار بد ادا می کنند.تو دماغی یا جیغ صحبت می کنند.همه ی حروف به دلیل ورزیده نبودن عضلات سازنده ی آنها ، سست و کم جان ادا می شود. بعضی از کلمات را درست تلفّظ نمی کنند.عدّه ای لهجه دارند.عده ای بسیار تند و بریده سخن می گویند و برخی نیز بسیار کند ، کشدار و خسته کننده.
ادامه ی مطلب را در آینده پی خواهم گرفت.همچنان منتظر نظرات شما هستم.
با سپاس فراوان از همه ی شما : نعمت نعمتی
پنجشنبه بیستم تیر 1387
فن بیان ( بخش دوم)
نعمت نعمتی در نمایش " بلبل سرگشته " نوشته ی استاد علی نصیریان - اهواز
با سپاس از دوستان - اهوازعزیزی که از مبحث فنّ بیان استقبال کردند و با پیامهای سرشار از مهرشان ، مرا به ادامه ی این مهم تشویق نموده اند، بخش دوّم را به حضورتان تقدیم می نمایم.
صدا ، جلوه ای از شخصیت شماست.با صدا می توانید درون خود را به دیگران بنمایید. چگونگی تن صدا ، حالت و انتقال احساس آن ، اگر خوش آهنگ باشد موجب تلطیف روح مخاطب و پذیرش شما خواهد گردید.هنگام سخن گفتن ، نگاه کردن به طرف مقابل ، هم نشان دهنده ی اعتماد به نفس شما ، هم احترام گذاشتن به اوست.
شمرده سخن گفتن، کمک شایانی به شما خواهد کرد تا مطالبی را که در نظر دارید بگویید، در ذهن خویش، مرور و بهتر آنرا ادا کنید.پیشنهاد می کنم همیشه به واکنش مخاطب توجّه داشته باشید.این موضوع کمک می کند که آیا وی راغب به گوش کردن به ادامه ی صحبت شما هست یا نه.
به وجود آوردن اشتیاق در شخص مقابل شما ، نفوذ در وی را بهتر و آسان تر می کند.نفوذ ، به معنای راهیابی به زوایای پنهان ذهن اوست تا بتوانید انگیزه ی گوش کردن به آنچه می گویید را در وی ،تقویت نمایید.
ایجاد اعتماد در مخاطب ، یکی دیگر از نکات اساسی گوش کردن به سخنان شماست. دستیابی به آنچه آمد، مستلزم این است که شما، کمی با علم روانشناسی مخاطب آگاهی داشته باشید. برای روانشناسی گیرنده ی پیام ، لزومی به تحصیلات آکادمیک در زمینه ی روانشناسی ، نیست. کافی است او را ببینید و انعکاس گفته هایتان در وی را به تماشا بنشینید و به ارزیابی او بپردازید.
در پایان این بخش ، پیشنهاد می کنم:
_به قصد درک سخنان مخاطب به وی گوش کنیم ، نه به نیت مخالفت با او.
تلاش نماییم به نرمی و مهربانی سخن بگوییم.به بیان دیگر ، در گفته هامان ، آثاری از تحکّم نباشد.
و کلام آخر، اینکه :
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوّار بماند
همچنان پیام ها و نظرات شما را چشم در راهم تا از آنها بهره ای بگیرم برای ادامه ی دیگر مباحث "فنّ بیان"
با سپاس فراوان : نعمت نعمتی
جمعه چهاردهم تیر 1387
فن بیان
از این پس،برای علاقه مندان درس "فنّ بیان" ،مطالب مهمّی را که تاکنون آموزش داده ام و مفید واقع شده، ارائه می کنم.با توجه به اینکه به همراه این سلسله مطالب ،لازم است به شکل عملی نیز تمرین هایی صورت گیرد و چون امکان چنین چیزی میسّر نیست،سعی می کنم فعلا مباحث نظری را مطرح و در آینده تمرین ها را نیز ارائه نمایم.
حدود ۵۵ سال پیش ، شادروان ملک الشعرای بهار،در کتاب گرانمایه اش "سبک شناسی"، ضعف نحوه ی سخن گویی ما را امری کلّی دانست و از ضایع شدن آهنگ صدای ما و جویده حرف زدن بیشتر انسانها، سخن گفت و از قول مردی فاضل ، نقل کرد که :مردم ما به جای سخن گفتن ، ناله می کنند.به همین خاطر، از همگان دعوت کرد تا به ورزش صدا بپردازند و طریق سخن گویی درست و فصیح را با آهنگ استوار و متین، بیاموزند.
از آن هنگام تا کنون نه تنها دعوت بهار اجابت نشده ، بلکه کسانی که به اقتضای حرفه ی خود با سخن گفتن و بیان ، سرو کار دارند نیز آنگونه که باید ، در پی حل این مشکل برنیامده اند.این موضوع ، شامل گویندگان و بازیگران تئاتر و سینما می شود که با این غفلت ، اغلب قادر نیستند از صدای خود به نحوی "کارآ و ماهرانه " استفاده کنند.
برای پی بردن به ادعّای بنده ، کافی ست به تماشای یک تئاتر بنشینید و با دقّت ، به بیان بازیگران گوش کنید.ببینید آیا ادای دیالوگ ها با آگاهی و احساس آنها نسبت به آنچه که می گویند ، ارتباط مستقیم دارد؟نه تنها بازیگران تئاتر، بلکه این نشانه ها را می توانید در بازیگران سینما و دوبلور ها نیز پیدا کنید.
نکته ی مهمّی که لازم است بگویم این است که هرچه آگاهی و احساس شما نسبت به آنچه می گویید بیشتر باشد ، بیان شما ، دقیق تر ، عمیق تر و موثر تر خواهد بود.به عبارت دیگر، صدای شما ، هرچند از لحاظ فیزیکی ، کامل و دارای تنی گرم و دلنشین باشد ، تا زمانی که با آگاهی کافی و احساسی نیرومند نیامیزد، نمی تواند گفتاری دقیق و موثر ، عرضه کند.
ادامه ی مطلب را می گذارم برای روزهای آینده ، امّا مایلم در خصوص این مبحث ، اظهار نظر نمایید و اگر پرسشی دارید، مطرح کنید تا در حد بضاعت خویش ، پاسخگو باشم.

