دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
نگاهی بر مجموعه داستان " مثل باران‘ مثل بودن "
تصميم گرفته ام رمان" شغال" را به سر انجام برسانم.به همين دليل تا آن هنگام ‘ امكان به روز رساني وبلاگم را ندارم. به اميد ديدار ياران فرهيخته ام.۳۰/۲/۸۸
------------------------------------------------------------------------------------
دوست فرهیخته و ارجمندم جناب آقای علی رشوند که مدیریت وبلاگ هرانک را به عهده دارد و خود نویسنده ی کتابهایی چون:" سیالان " و "راز آتشفشان " می باشد‘ مطلبي با عنوان " نگاهي بر مجموعه داستان " مثل باران ‘ مثل بودن " نويسنده نعمت نعمتي را در وبلاگش درج كرده است.
ضمن سپاس از ايشان ‘ توجه شما را به بخشي از اين مطلب كه عينا از وبلاگ " هرانك " گرفته شده جلب و دعوت مي كنم براي خواندن بقيه ي آن به وبلاگ ايشان که لینک آن در پیوندهای وبلاگ است مراجعه فرماييد.
نگاهی بر مجموعه داستان " مثل باران ، مثل بودن " نویسنده نعمت نعمتی
جنوب و داستانهای جنوب در ادبیات داستانی معاصر ایران وزنه و قطبی دارد .داستانهایی که با ورود شرکت نفت انگلیس و کش و قوس های سیاسی آن در ادبیات ما فضایی را به خود اختصاص داده است که تاثیر آن بر ادبیات داستانی معاصر انکار نا پذیر است .داستانهای جنوب تقابل سنت اصیل مردمان خطه جنوب کشور با نفت و مدرنیته وابسته به آن است . داستانهای مجموعه "مثل باران مثل بودن" از همین مقوله است . آدمها و شخصیت ها ی مجموعه داستان آدمهای دور از دسترس نیست آدمهایی است که وجود دارند و نفس می کشند و مسائل و مشکلات شان مثل سایر انسانهاست به عبارتی تم داستانهای مجموعه " مثل باران ، مثل بودن " رئالیستی است بعنوان مثال خاله خاور ، سمبو ، معصومه ، جبوری ، زن عمو داراب ،تیم شاهین ، پیراهن ایران گاز و سینما شهرزاد و..... از مشخصه های رئالیستی داستان است که در تمامی داستانهای جنوب به آنها برخورد می کنیم در داستان فرنگیس نویسنده فتح الله بی نیاز همین مشخصه ها متناسب با فضا ی جغرافیایی و فرهنگی آبادان مکرر آورده شده است
دربیشتر داستانهای این مجموعه بجز دوتا " گوژپشت و عزلت بی پناهی " باران و باریدن آن در فضای داستان به چشم می خورد دلبستگی نویسنده به باران یک نگاه شگرف عرفا نی است بارانی که تطهیر کننده فضای گرد آلود است بارانی که پاک کننده و حیات دهنده است بارانی که با آمدنش همه غبارها و تیرگی ها را با دست اعجازگرش می شوید در داستان" خانه ابری" نویسنده از اینکه مردم از بارش باران متواری می شوند و زیر مسقف خانه ای و طاقی جای می گرفتند معترضانه می نویسد :
"باران که آمد برای مردم عجیب بود که من زیر باران راه می روم با انگشت مرا به یکدیگر نشان دادند و خندیدند و من به آنها خندیدم ص65"
صدای فیدوس در داستان " دو کبوتر زیر باران " نشانگر حضور استعماران انگلیسی و آمریکایی در دیار جنوب است صدای پالایشگاه که قبل از حضور آنها نبوده است
تنهایی انسان از مشخصه های بارز داستانهای " مثل باران ، مثل بودن ، رگبار ، گرفتار ، خانه ابری ،بی قرار ،گوژ پشت ، دلواپسی و عزلت بی پناهی" است تنهایی مدنظر نویسنده تنهایی معمولی و عامیانه نیست تنهایی انسان امروز به دلیل همگون نبودن با فضا و آدمهای پیرامونش هست تنهایی به دلیل انتخاب راه و هدفی که اکثریت آن را دیوانه خطاب می کنند
در داستان" مثل باران ، مثل بودن " صفحه 9به نقل از راوی نوشته شده است :
- تو همه اش توی خودتی
- من همینم که هستم
- ولی من نمی تونم این جوری زندگی کنم
- مجبور نیستی منو تحمل کنی
یا در داستان " گرفتار " راوی سر قبر مادرش می گوید :
مادر خیلی دلم گرفته الان که دارم باهات حرف می زنم یه چیزی مثل غبار روی دلم تلنبارشده به من یاد دادی هر وقت دلم گرفت گریه کنم و نذارم غم بهم فشار بیاره گفته بودی اگر گریه نکنم غم به غمباد تبدیل می شه و راه گلوم رو می بنده و......
عشق از دیگر مولفه های داستانهای این مجموعه است ( از جمله داستانهای سمبو و گوژ پشت) عشقی یک طرفه عشقی که همواره معشوق بی وفاست عاشق محکوم است به پاک عشق ورزیدن و معشوق مجبور است تحت شرایط و اقتضائات فداکاریها اعتمادها و حسن نیت عاشق را نادیده بگیرد بدون شک نویسنده با چنین تجاربی روبرو بوده است عشق " سمبو به معصومه " یک عشق ناب و پاک است اما از طرفی باورها و ذهنیتهای خا نوادگی عشق معصومه را نادیده می گیرد و او مجبور به ازدواج با کس دیگری می شود تلاش و مقاومتهای معشوق برای رسیدن به عشق کافی نیست اینکه چرا نویسنده در داستان ها به آن نپرداخته است شاید همانطور بوده و اعتقاد به رئال نویسی اورا مقید به نوشتن آنچه اتفاق افتاده، نموده است در آخر داستان سمبو پیرمردی است که گرد پیری بر سرورویش نشسته است در ص59 می خوانیم
(کودکان محل اورا "لو لو " صدا می کنند ولی پیران احمد آباد که زمانی هم بازی او بوده اند
پیرمرد را با نام اصلی اش " سمبو " می شناسند .....سمبو چشم به راه دختری است که از راه برسد تا شاید هنگام گذاشتن پیت آب بر دوش او ،با انگشت سبابه اش ،دست اورا لمس کند )
داستان گوژپشت از بهترین داستان مجموعه به شمار می رود جوان گوژپشتی تنهایی با لبخند ودست تکاندن دختری مدام به بالکن می رود و ساعتها دلخوش و سرمست از حضور او می شود دل به او می بندد دختر چند روز غیبش می زند جوان بی تاب می شود و جلوی درخانه او به انتظار می ایستد دخترک با بسته ای از خانه خارج می شود و جوان گوژپشت به دنبال او در می یابد که دراین مدت او فقط از او و قامتش نقاشی می کرده است حس غافلگیر کنندگی داستان هرگونه اظهار نظر را مسدود می کند و کسی تا داستان را تمام نکند به منظور نویسنده پی نمی برد
این داستان عشق های یکطرفه که منطبق با واقعیات نیست را صحه نمی گذارد گاهی نشانه ها هرچنداز دور منطبق با واقعیت به نظر می رسند اما واقعیت واقع خلاف ان است جوان دست تکاندن و لبخنددختر همسایه را نشانه عشق می گمارد اما دخترک آنها را بهانه ای برای نقاشی اش انجام می دهد که بسیار نکوهید ه است
داستانهای کنکور ، اژدهای هزار سر و درس بزرگ تم خانوادگی و اجتماعی دارند دغدغه قبولی کنکور و انتخاب رشته چشم هم چشمی خانواده ها خوب و تمام عیار به تصویر کشیده شده است ودر داستان درس یزرگ ......................
ادامه ی مطلب را در وبلاگ " هرانک" بخوانید

