<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مثل باران، مثل بودن</title>
<link>http://newway.blogfa.com/</link>
<description>ادبیات و هنر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 27 Oct 2009 10:12:42 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پاييز درد</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;تمناي حضور در آبي ِ جاري بودن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;و ياس هاي باران خورده را &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;هنوز هم مي بينم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;پاييز ‘ اما به دلم چنگ مي زند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;در نبودنت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;چيزي دارد رها مي شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;در عمق جانم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;چيزي دارد مرا مي برد در ازدحام لايه هاي خيس درد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;يادت اما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;هميشه با من است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;                                                                                   نعمت نعمتي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 10:12:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی کتاب &quot; مثل باران ‘ مثل بودن &quot; در تارنمای بی تابانه ها</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مدتي ست كه نه حرف تازه اي دارم و نه انگيزه اي براي به روز كردن وبلاگم.چندي پيش ‘ دوست گرانمايه و فرهيخته ام سركار خانم  دكتر اسحاقي – مدير تارنماي بي تابانه ها- لطف كردند و به معرفي كتاب &quot; مثل باران ‘ مثل بودن &quot; در تارنماي خود پرداختند.اين مهم بهانه اي شد تا ضمن سپاس از ايشان و آوردن عين مطلب درج شده ‘ به روز شوم.  به دوستان ارجمند پيشنهاد مي كنم  &quot; بي تابانه ها&quot;  را بخوانند:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;معرفي كتاب: مثل باران ‘ مثل بودن&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;نام كتاب: مثل باران ‘ مثل بودن&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;نويسنده: نعمت نعمتي&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;انتشارات : سخن گستر &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;چاپ اول: 1387&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;  آ&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://newway.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;قای نعمت نعمتی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt; نویسنده جنوبی کشورمان در حوزه های مختلف هنری فعالیت دارند. علاوه بر داستان نویسی در عرصه ی بازیگری، کارگردانی، تئاتر و سینما و گویندگی فیلم های مستند نیز فعالیت دارند و مدرس سینمای جوان اهواز نیز هستند.&lt;BR&gt;کتاب مثل باران مثل بودن، مجموعه ای شامل ۱۳ داستان کوتاه است. اکثر داستان ها در شهر آبادان اتفاق افتاده است. نویسنده در بیشتر داستان ها از زاویه دید سوم شخص بهره جسته است. بن مایه داستان ها فقر، عشق، اعتیاد، قمار و ناکامی های زندگی است. درخشان ترین داستان های کتاب: « سمبو»، « گوژپشت» و « دوکبوتر زیر باران » می باشند. داستان های« خانه ابری»، « رگبار» و « مثل باران» قدری شاعرانه هستند.&lt;BR&gt;داستان اول، مثل باران از زاویه دید سوم شخص بیان شده و با تمی شاعرانه به درونمایه اجتماعی فقرو قمار می پردازد.&lt;BR&gt;داستان دوم : دو کبوتر زیر باران : به دلیل معصومیت دیالوگ ها و لحن بسیار قوی و یکدست، همراه با اصطلاحات و تکیه کلام های جنوبی بسیار تاثیر گذار است. این داستان در سال ۱۳۸۷ در بزرگداشت یک صد سالگی نفت، برگزیده شده است. نویسنده از کلمات جنوبی قدیمی غبارزدایی می كند . مثل: فیدوس( صدای آژیر پالایشگاه) خنجر بال( نوعی شیرینی اهوازی ) و این کلمات را وارد داستان می کند. و تشخص جنوبی خود را بیان می کند. نویسنده با زاویه دید دانای کل، درون مایه فقر را بدون این که شعاری باشد نمایان می کند. دیالوگ هایی که از زبان کودکان بیان شده به یاد ماندنی است:&lt;BR&gt;« - اگه می خوای درد کمربند یادت بره، به پپسی، هرکول و ماسیست فکر کن.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;داستان سوم، سمبو: داستان عشق پسر جوانی است که از زاویه دید سوم شخص بیان شده است. این داستان با فضا آرایی خوب و دیالوگ های شیرین جنوبی در ذهن مخاطب نقش می بندد و پایان تکان دهنده اش، مخاطب را درگیر می کند. زبان و روایت سمبو و لحنی که در سراسر داستان جاری است، به افسانه ای حزن آلود می ماند. این داستان در کتاب یاد هدایت ۸۲ چاپ شده است و برگزیده سایت سخن در سال ۸۱ بوده است.&lt;BR&gt;داستان گرفتار: تک گویی درونی اش لایه های اجتماعی و اعتیاد را از زبان دختری به چالش گرفته است. در عین این که زیاده گویی ندارد، بن مایه اجتماعی و با ارزشی دارد. البته لحن دختر در این داستان نزدیک به لحن راوی کتاب می باشد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.es-haghi.com/?p=2336#more-2336&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;داستان گوژ پشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt; از زاویه دید سوم شخص از زبان پسری گوژپشت است. عشق جوانی گوژپشت با زبان و لحنی سلیس بدون داشتن دیالوگ بیان شده است.&lt;BR&gt;داستان دلواپسی بیشتر حالت دل گویه دارد. و سطرهایی شاعرانه و ناب می خوانید:&lt;BR&gt;« یک کف دست از این دشت برایم کافی است، تا تنهاییم را در آن بپیچم و خوشحالی ام را در کوه جار بزنم. دق کردن می دونی یعنی چه؟ نگو می دونم. چون دق نکردی تا حالا… بعضش ترکید.»&lt;BR&gt;داستان بی قرار: داستانی ذهنی و گفتگوی با خود می باشد. نوعی تک گویی درونی که راوی به خودش پاسخ نیز می دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;داستان درس بزرگ : این داستان جزء معدود داستان های اول شخص کتاب است. ادغام تخیل و بازی و واقعیت در این داستان، تکنیک جالبی است. دیالوگ هایی که از زبان کودک بیان می شود با عنوان داستان که درس زندگی است، هم خوانی دارد. تخیل کودکانه و درونمایه اعتراضی این داستان به کل روند زندگی، مخاطب را به اندیشه وامی دارد.&lt;BR&gt;انتخاب نام کتاب و چهار عنوان از داستان های کتاب : « مثل باران مثل بودن- دو کبوتر زیر باران- خانه ی ابری- رگبار » در کتابی از نویسنده جنوبی قابل تامل است. جنوب همواره عرصه ای برای پرورش نویسندگان خوب کشورمان بوده است. امیدوارم در چاپ دوم کتاب تغییرات کوچکی در چینش و ترتیب داستان ها ایجاد شود، مثلن قراردادن داستان سمبو، یا دو کبوتر زیر باران و در ابتدای کتاب  و داستان مثل باران مثل بودن در اواسط کتاب به حس زیبایی آفرینی آن کمک بیشتری می کند.&lt;BR&gt;با آرزوی موفقیت روزافزون.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 04:11:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفت و گو با نعمت نعمتي راوي انسان تنها</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گفتگوي صديقه محمودي  با نعمت نعمتي&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ( &lt;/B&gt;&lt;B&gt;روزنامه کارون پنج شنبه 5 شهریور ماه 88 عکس از محمد باقر عسکری).&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نعمت نعمتی  در لارستان فارس به دنیا آمده و در سن شش سالگی به واسطه ي شغل پدر به خرمشهر مهاجرت کرده و بعد از آن به آبادان راهی شده است. دوران مدرسه را درآبادان گذرانده و بعدها‘ نعمتی  در رشته کارشناسی علوم تربیتی با گرایش مدیریت و برنامه ريزي آموزشي در دانشگاه قبول شده و به اهواز نقل مکان کرده است. نعمتی از سال 1349 تاکنون در عرصه های گوناگون هنری از جمله سینما و تئاتر حضور داشته است. چندی است که کتاب مجموعه داستان &quot; مثل باران‘ مثل بودن&quot; این هنرمند به چاپ رسیده و برخي از داستانهاي اين كتاب در جشنواره هاي مختلف به مقامهاي چشمگيري نائل گشته.  در این باره با وی به گفت و گو نشسته ایم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;       &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/DSC_3468nnn.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;چطور وارد عرصه داستان نویسی شدید؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   اولین داستانم  سال 1349 در مجله وزین فردوسی چاپ شد. آن داستان درباره ي آبادان و برگرفته از ویژگی ها ي بومی منطقه ای که در آن زندگی می کردم بود. سال 53 در اهواز با سینمای آزاد آشنا شدم و فیلم کوتاه جرقه را كه  بر اساس آن  داستان در آبادان  ساخته بودم ‘ توسط كيانوش عياري  تدوين شد. این فیلم در اولين جشنواره ی منطقه ای سينماي جوان &quot; بهترین فیلم به خاطر بهترین ارائه ی سینمایی&quot; شناخته شد و در جشنواره ي کشوری پلاک زرین گرفت. بدينگونه ‘شروع داستان نویسی ام با فیلم گره خورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;در داستان هایتان  به مفاهیم بومی اطرافتان دقت کرده اید. دلیل این موضوع را توضیح دهید؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   آدم جایی که زندگی می کند از محیط، جامعه و فضايی که وجود دارد‘ الهام می گیرد. به نظرم یک هنرمند چه داستان نویس و چه فیلمسازاگر بتواند محیط اطرافش را به خوبی بشناسد، پدیده ها و انسان ها را درک کند با رویکردهای جامعه شناختی و روانشناختی‘ قطعا می تواند اثر بهتری را خلق کند. من از دوران نوجوانی در رفتار و گفتار آدم های اطرافم کنجکاو بوده ام و از آنجایی که در آبادان رشد کردم و یک تعلق خاطر نسبت به آنجا داشتم‘ داستان های گذشته ام  همیشه رنگ و بوی آنجا را داشت و جانمایه ي داستان هایم از آنجا بوده است. صرف نظر از این تعلق خاطر، هنرمند باید تیزبین و ریزبین باشد و به همه ی نکات جامعه ای که در آن زندگی می کند توجه کند، چون با توجه به این نکات می تواند اثری ملموس و دلچسب را به جای بگذارد. بسیاری از داستان نویسان برجسته خوزستانی از جمله احمد محمود، عدنان غریفی و .... نیز اکثرا از محیط بومی شان تاثیر گرفته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خود داستان ها تا چه اندازه به واقعیت جامعه نزدیک است؟ یعنی تا چه اندازه موضوع داستان هایتان را از زندگی واقعی مردم می گیرید‘ نه از ذهنیاتتان؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   به جز داستان &quot;خانه ی ابری &quot;که یک جریان سیال ذهنی است و  ساختاري انتزاعی دارد‘ بقیه ي داستان هايم دقیقا از اتفاقات و موارد روی داده در جامعه نشات گرفته اند. در داستان هایم با توجه به موضوعات جامعه‘ بیشتر خواسته ام تنهایی انسان ها را نشان بدهم. هر چه بیشتر به سوی تکنولوژی پیش می رویم انسان ها تنها وتنها تر می شوند و این موضوع ‘ برایم مهم است. به نظرم یک نویسنده با خودش حرف می زند و این نوشته‘ همزاد پنداری مخاطب با قهرمان داستان است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;چرا اسم کتاب&quot; مثل باران‘ مثل بودن&quot; شد و چرا در بیشتر داستان هایتان باران ‘جزء عناصر جدایی ناپذیر است؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   من به باران علاقه ي خاصی دارم و  باران را جاری همیشه ي عشق مي دانم. به اعتقاد من‘ باران  آرامش خاصی به شخصیت های داستانم می دهد. شخصیت هایی که هر یک به نوعی  درد دارند و  باران‘ تسکین دهنده ي  آلام آنهاست. چاپ دوم این کتاب در حال انجام است و در این چاپ‘ نویسنده و مترجم برجسته‘ صفدر تقی زاده بر این کتاب مقدمه ای نوشته. او در مقدمه اش‘ باران را جور دیگری دیده و تفسیر کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;کتاب چاپ مشهد است چرا؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-     کتاب مثل باران‘ مثل بودن حاصل 40 سال داستان نویسی ام است.  بارقه ای از مشهد دمیده شد و بدون آشنایی قبلی‘ شخصی از انتشارات سخن گستر مشهد همكاري كرد و کتاب چاپ شد. حركتي كه از سوي دوستان اهوازي اتفاق نيفتاد. جای تاسف دارد که آدم در وطن خویش غریب باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;کارجدیدی در دست نوشتن دارید؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   رمان بلندی در دست نوشتن دارم . این رمان با نام &quot;شغال&quot; است که تاکنون 100 صفحه اش نوشته شده و یکسال دیگر کار دارد تا آماده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;عرصه ي داستان نویسی در خوزستان را چگونه می بینید؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   داستان نویسی در اهواز را مطلوب نمی بینم. من به برخي از انجمن هايي که مشتاقان ادبيات داستاني در آنجا جمع می شوند و در این خصوص فعالیت می کنند رفته ام‘  اما در این مکان ها شخص  دلسوز و توانایی که جوانان را هدایت کند ندیدم.اغلب  جوانان ‘بدون اینکه ادبیات کلاسیک را مطالعه کنند شروع به نوشتن می کنند و هر زمان که از آنها درباره ي نوع نوشته شان می پرسی‘ خود را وابسته به مدرنیسم می دانند.نه اينكه مدرنيسم چيز خوبي نيست. نه ‘ درد اينجاست كه بي مطالعه و شناخت به اين مهم مبادرت مي ورزند.مي دانيم كه در سال 1992 جیمز جویس و ویرجیانا وولف داستان نویسی مدرنیسم را ارائه کردند. پس مدرنيسم ‘ حرف تازه  اي نيست. متاسفانه‘  اغلب جوانان حتی آثار  هنرمندانی که پايه گذاران  مدرنیسم هستند را نمی خوانند. من این جریان را خوب نمی دانم. برای من جای شگفتی است که بعضی نویسندگان جوان حتی یک داستان از نویسندگان نامی ایران نخوانده اند ، اما به سراغ مثلا &quot;ریموند کارور &quot;می روند و این مهم بر میگردد به درست هدایت نکردن جوانان از سوی متولیان ادبیات داستانی در این استان .مخلص كلام اينكه سالهاست ‘ خوزستان در حسرت يك انجمن  ادبي پويا و تاثير گذار ‘ خميازه مي كشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;در  عرصه ها ي هنر داستان، تئاتر،سینما و گویندگی فعالیت داشته اید. چطور توانستید در همه ي این عرصه ها فعالیت کنید؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   هنرها به هم مرتبط اند. برای اینکه یک سینماگر خوب باشی‘ لازم است نویسنده ي خوبی باشی. برای هنرمند ضروری است که روانشناسی شخصیت و جامعه شناسی را بداند و این دانسته ها در همه ي هنرها به او کمک می کند. نوشتن‘ مرا با سینما آشنا کرد و  بیان خوب در تئاتر‘ مرا به سوی گویندگی رهنمون شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 10:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سالها مثل برق رفت و گذشت</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;چشم اندازمان كوچه باغ دانايي ست و نشستن در زير سايه باني كه آرامش را تجربه كنيم.قرارمان اين است كه خاكستر غربت را با باد بسپاريم.مي بيني كه نشاني خانه ي اشتياق را از شكوفه هاي گيلاس مي پرسيم.گوش كن.نه ‘ با هم گوش كنيم كه شكوفه ها چه مي گويند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;-         به اولين شكوفه ي سيب كه رسيديد با يك شاخه گل نسترن ‘ گيسوانش را شانه كنيد. آنگاه كه نوازش آفتاب را حس كرديد ‘ در باغستان تبسم گام بگذاريد و در زير آلاچيقي از نيلوفرهاي پيچان به موسيقي باران گوش كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;مي بيني كه داريم مي رويم به آنجايي كه مي خواهيم.اما صداي ني لبك چوپان دشت تقدير مي آيد كه ما را به ضيافت گوشنواز خويش مي خواند.بال مي گشاييم و مي رويم . تك درختي ست بر بلنداي يك تپه ي سبز. چوپان تكيه داده بر شولايش و به درخت و مي نوازد درد خويشتن خويش را در آن.من با دل گرفته ام زمزمه مي كنم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;بزن ني زن. چه نيكو مي زني ؛ ني زن.بزن اين قلب بي تاب است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو ‘ رو به روي درخت مي ايستي .آفتاب كه از لاي شاخه ها مي تابد‘ خطوط مورب روشنايي را به چهره ات مي پراكند.حس پرواز در توست. حس جاري عشق در من است.آنسو تر تا چشم كار مي كند ‘ گندمزار است كه با ترنم باد به رقص در مي ايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;سفر مي كنيم‘ اما هراس داريم از اينكه دلمان براي خودمان تنگ شود. دلتنگي كه قصه ايست پر غصه در سراپرده ي هستي .گوش مي خواباني به نسيم كه به چهره ات مي خورد.مي خواهي آنرا از دست ندهي.داشته باشي اش براي هميشه.اما نگاهت كه مي كنم افسوس را در چشمانت مي خوانم.نسيم رفته است آخر.اين پديده ‘ درونت را مي آشوبد.اينكه هيچ چيز هماني نيست كه بوده. آمده و رفته است.زمان آن مهم نيست.مهم آن است كه براي بودن در لحظه ؛ شادماني را تقلايي خوش داشته باشي.مي داني كه هميشه ‘ هزينه اي كه مي پردازيم براي غمهامان ‘ بيشتر از بودن در لحظه هاي شادي است.شايد براي همين است كه دلتنگي هامان ‘ تمامي ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نگاه مي كنم به افق.نگاه مي كني به آلاچيق.نگاهمان با هم تلاقي مي كند.مي گويي:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;-         بريم زير اون آلاچيقه بشينيم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;-         بريم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نيلوفرهاي پيچان ‘ ستونهاي آلاچيق را پوشانده. مي رويم درست در ميانه ي آلاچيق مي نشينيم.بوي نيلوفر ‘ پيچيده در آلاچيق.نهر كوچكي در كناره ي آلاچيق است.بي آنكه برخيزيم ‘ دست هم را مي گيريم و مي خزيم به سوي نهر.آب نهر‘ زلال است و جاري.چه خوب درونم را مي خواني وقتي مي گويي:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;-         داري به شعر حافظ فكر مي كني؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;مي گويم تو تا كجاي من رخنه كردي ديوونه؟ اما اگه گفتي كدوم شعر حافظ ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;مي خندي. نه ‘ تبسم مي كني.عطر مي پراكني:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;- بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين    كاين حكايت ز جهان گذران ما را بس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و مست مي شوم از حافظ خواني ات كه هم درست مي خواني ‘ هم روحنواز.و با هم به خزه هايي نگاه مي كنيم كه با حركت آب ‘ مي رقصند.مي گويم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;- اين لحظه رو داشته باشيم.باشه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;- دارم اين لحظه رو.باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;چشمانت را كه باز مي كني‘ مردمكانش برق مي زنند با حلقه هايي كه اشك آنها را پوشانده است.خيره مي شوم به باران چشمانت و تو زمزمه مي كني:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;سالهامثل برق رفت و گذشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;سالهايي پُر از نيامدنت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;كوچه مشتاق گامهايت ماند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;خانه ‘ چشم انتظارِ در زدنت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; و من در شيار اشكهايت ‘ ردّ ِ پاي صدايي را مي شنوم كه از فراز فاصله ها ‘ بر خاطره هايم مي بارد.و تو مي بيني كه در هر قطره ي نگاهم چندين بهار به تمناي تشنگي ِ تو  در من شكوفا شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;راستی که مثل برق رفت و گذشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(255,153,51)&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 10:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6666&gt;&lt;STRONG&gt;دوست گرانمايه اي با نام &quot; بركه &quot;  كتاب مجموعه داستان مرا &quot; مثل باران ‘ مثل بودن &quot; خوانده و پيامي براي من گذاشته كه  در بر گيرنده ي داستانهاي آن كتاب است.ضمن سپاس از ايشان حيفم آمد شما آنرا نخوانيد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6666&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ccff&gt;&lt;STRONG&gt;من شبها تا آخرعمر کتابی را زیر سرم خواهم گذاشت زیر بالشم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بالش من بوی شعر های ناب خواهد گرفت...&lt;BR&gt;بوی داستان هایی به سبکی ابرها و به پاکی رویا های کودکانه&lt;BR&gt;بوی سیب ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بوی انار...&lt;BR&gt;بوی کلوچه های مادر &lt;BR&gt;بوی آغوش گرم خاله خاور &lt;BR&gt;بوی یاس های باران خورده ی&quot; خانه ي ابری &quot;&lt;BR&gt;بوی شوری دریا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ccff&gt;&lt;STRONG&gt; بوی ریزش و بارش مداوم باران&lt;BR&gt;بوی سیگار زرین &lt;BR&gt;بوی قهوه ي فرانسه &lt;BR&gt;بوی نگاه های معصومانه  ي &quot;گوژ پشت&quot;&lt;BR&gt;بوی پیراهن ایران گاز &quot; سمبو &quot;&lt;BR&gt;بوی دست های مهربان معصومه که در حسرت تنها یکبار لمس انگشتان &quot;سمبو &quot;به غارت رفت&lt;BR&gt;بوی اذان از&quot; گلدسته&quot; ي عشق&lt;BR&gt;بوی بارش ، بوی رویش، مثل باران&lt;BR&gt;بوی حیات ، بوی زیستن، مثل بودن&lt;BR&gt;می بینی چه گنجینه ای زیر سر دارم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ccff&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ccff&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 11:14:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=121</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جشنواره ی سراسری داستان کوتاه ایلام راوی</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;سلام بر دوستان گرانمایه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;مدتی ست که نمی توانم کامنت بگذارم.اگر پاسخ دوستان را نمی دهم به حساب کم لطفی من نگذارید.خیلی تلاش کردم اما  مدام با چنین پیامی مواجه شدم:امکان درج نظر برای شما وجود ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;به هرروی خواستم بگویم کم لطفی از جانب بلاگفاست نه این حقیر.چند دوست دیگر نیز ظاهرا با چنین مشکلی مواجه می باشند.چرا؟ نمی دانم.ممنون می شوم اگر کسی راهکاری یافت مرا آگاه سازد.با سپاس.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با سپاس از همه ی دوستان فرهیخته ای که برایم پیامهای مهر گذاشته اند و عرض پوزش که نتوانستم پاسخگوی آنان باشم.رمان &quot; شغال&quot; را هنوز به پایان نرسانده ام، زیرا در خلال این مدت آنچنان که باید حوصله ی نگارش نداشتم.تپش قلب، که مدام با من بود، سرانجام مرا راهی بیمارستان کرد. در دوران نقاهت این خبر به دستم رسید :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff99&gt;&quot;در اولين دوره جايزه ادبي راوي، 235 نويسنده با 350 اثر در دو بخش آثار فاخر و متعهد و بخش عاشورايي با مضمون ايثار و شهادت، شركت كردند. &lt;BR&gt;اين آثار در دو مرحله توسط هيأت داوران بررسي و داوري شدند. &lt;BR&gt;داوران مرحله اول مجيد قيصري، حسن محمودي و علي خانمرادي با توجه به معيارهاي متعارف ادبي، از ميان 350 داستان رسيده به جشنواره، 30 داستان را برگزيدند. &lt;BR&gt;داوران مرحله دوم ابوتراب خسروي، يوسف عليخاني و بلقيس سليماني از ميان 30 اثر برگزيده، آثار نهايي جشنواره را انتخاب كردند &quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در میان  بیست اثر راه یافته  به مرحله ی نهایی &quot; جشنواره داستان کوتاه کشوری راوی &quot; ، یکی از آنها داستان &quot; بی قرار&quot; من بود.منِ بی قرار ، ماندم که چگونه در چنین وضعیتی به ایلام بروم.دوست داشتم بروم ، اما نه انگیزه ای داشتم ، نه تپش قلبم به من این اجازه را می داد. اما رفتم. چرا؟ خودم هم نمی دانم.شاید به دنبال گریزگاهی بودم که کمی آرامم کند . به هر روی رفتم.در غبار هم رفتم. در هوایی بسیار غبار آلود و جاده ای نامطلوب.عصر روز 12 خرداد ماه جاری، در کمال ناباوری  خود را در هتل زاگرس ایلام دیدم.آنجا هم به خود نهیب زدم که &quot; اینجا چه می کنی با دلِ پر تپشت و بی انگیزگی؟ طولی نکشید که چهره ی متبسم &quot; قاسمی&quot; دبیر جشنواره، کمی آرامم کرد و در پس ِ آن ،همسر نويسنده ي ارجمند‘ بنفشه عميد ، مرد خوش مشربی که به اتفاق همسرش از سمنان آمده بود ، آرامشم را بیشتر کرد و تا پایان جشنواره با او  الفت صمیمانه ای بر قرار کردم . دیگر دوستان نیز به ما پیوستند از شهرهای مختلف:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علی خانمرادی ،  علی اصغرحسینی خواه ، حسین خدنگ و همسرش &quot; سیما رحیمی &quot; از ایلام،  معصومه پالیزبان از دهلران، علیرضا بیرانوند از خرم آباد،  مجتبی اسماعیل زاده و فاطمه بابا خانی از ارومیه. پروین کاشانی زاده از آبادان، محمد بافر اصلیان از شادگان ، پوریا عالمی از تهران ، زهرا میمندی پاریزی از کرمان ،  زهره شعبانی از کرج و......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه ی این دوستان در محیطی صمیمی ، گرد و غبار را از ایلام و مهمتر از آن از دل ِ من زدودند با مهربانی شان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;.&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/DSC00347r.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;   &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/DSC00326r.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/DSC00307m.JPG&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/DSC00318nn.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/DSC00306r.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/DSC00309r.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ccff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;متن تقدیر از دست اندر کاران جشنواره ی راوی که با بهره گیری از نام داستانهای به مرحله ی نهایی راه یافته ، توسط نعمتی نوشته و قرائت شد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ccff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot; بی قرار &quot; آمدیم با &quot; نقشی &quot; که آدمهایی از جنس تجربه دارند، نه&quot; نیرنگانه&quot; و نه تکانه هایی به رنگ &quot; جنسیت ، جسمیت &quot; بلکه با آوایی که این پیام را در خود دارد: &quot; من ، یکی هستم&quot;. بی آنکه بخواهیم &quot; جنازه ای زیر این کلمه &quot; بگذاریم و &quot; زندگی کسالت بار آقای ت &quot; را برایتان باز گو کنیم ، آنرا به شیوه ی &quot; پر از خالی ، خالی از پر &quot; به شما نشان ندادیم، زیرا هنگامی که از &quot; دکه ی چهار راه  خیابان ولی عصر &quot; می گذریم ، بادکنکی می خریم و آنرا در &quot; گورستان زیر رختخواب &quot; می ترکانیم تا بگوییم این &quot; اولین بارش &quot; نیست.تا پیام آور این مهم باشیم که &quot; پشه خاکی ها &quot; را از خود دور می کنیم ، همانگونه که بند &quot; مهره هایی از تسبیح سیاه رنگ آدا &quot; را به هنگام &quot; شمر خون &quot; به وادی غربت می سپاریم. اما:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در گذرگاه زمان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازی دهر ، با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عشق ها می میرند، رنگها ، رنگ دگر می گیرند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و فقط خاطره هست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که چه شیرین و چه تلخ، دست نا خورده به جا می ماند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در غبار آمدیم.آنسان که غبار آلود مهر و ماه را برایمان تداعی کرد.در غبار، گرد ِ هم آمدیم. در غبار ، داستانهایمان را خواندیم.در غبار ، از دانش ادبیات داستانی استادانی همچون : بلقیس سلیمانی ، ابو تراب خسروی و یوسف علیخانی ، بهره مند شدیم.اما دلمان به غبار ننشست ، چرا که شاهد مهربانی دست اندر کاران جشنواره ی داستان کوتاه راوی بودیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هیچگاه ، خاطره ی چشمان نگران &quot; قاسمی &quot; که  دبیر جشنواره بود را از یاد نخواهیم برد که غمی سنگین را متحمل می شد از غبار بی گاهان نشسته در دل زاگرس.چشمان مهربان تمامی دوستان میزبان ، همیشه در خاطرمان می میاند و دلمان برای آن همه سخاوت و عاطفه ، تنگ می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای همه چیز با همه ی کاستی ها ، سپاسگزاریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این خاک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این خاک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این مزرعه ی پاک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بجز مهر، بجز عشق &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دگر هیچ ، نکاریم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                              شرکت کنندگان در جشنواره ی سراسری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                                       داستان کوتاه ایلام راوی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هیئت داوران نخستین جشنواره راوی اسامی برگزیدگان را بدین شرح اعلام کردند:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در بخش آزاد (آثار فاخر):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;رتبه اول: &quot;وقتی هوا بوی سوختن می دهد&quot;  نوشته حسین خدنگ از ایلام به دلیل فضاسازی مناسب، پرداخت تاثیر گذار، موضوع و زبان کم و بیش پیراسته&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;رتبه دوم: &quot;مهره هایی از تسبیح سیاه رنگ آدا&quot; نوشته کامران جباری از کردستان به دلیل ساختار کم و بیش خلاقانه اثر، جزئی پردازی های دقیق و تاثیر گذاری واحد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;رتبه سوم: &quot;نقشی&quot; نوشته معصومه پالیزبان از دهلران  به دلیل انتخاب موضوع بکر، نثر مناسب و توجه به باورها و آئین های اقلیمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;همچنین هیئت داوران داستان های زیر را در این بخش شایسته تقدیر دانستند:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;داستان &quot;مسافرین پیکان مدل شصت و هفت&quot; نوشته حامد عزیزی از همدان به لحاظ نوع روایت، ایجاد تعلیق و کشش و گفت و گوهای مناسب &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;داستان &quot;پشه خاکی ها&quot; نوشته سیما رحیمی از استان ایلام (تهران) به دلیل انسجام، ایجاز و فضا سازی مناسب &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;داستان &quot;بی قرار&quot; نوشته نعمت نعمتی از اهواز به دلیل استفاده مناسب از دیالوگ، پایان بندی مناسب و تاثیر گذاری داستان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;                           &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/Scan-090711-00022.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هیئت داوران جشنواره راوی هیچ یک از آثار موجود در بخش ویژه (عاشورایی) را شایسته احراز رتبه های اول و دوم ندانستند:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;رتبه سوم بخش ویژه : &quot;تجربه های ناگفته عاشورا&quot; نوشته زنده یاد هومن قاسمی راد به دلیل پرداخت غیر مستقیم مضمون شهادت، سادگی تحسین برانگیز و نمایش های هنرمندانه محیط&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تقدیر از داستان &quot;شمر خون&quot; نوشته زهره شعبانی از کرج به دلیل دورنمایه طرح کم و بیش محکم و لحظه پردازی های نو و نوع روایت، به عنوان مهمان بخش ویژه جشنواره&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 21:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی بر مجموعه داستان &quot; مثل باران‘ مثل بودن &quot; </title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;A name=436&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;تصميم گرفته ام رمان&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&quot; شغال&quot;&lt;/FONT&gt; را به سر انجام برسانم.به همين دليل  تا آن هنگام ‘ امكان به روز رساني وبلاگم را ندارم.  به اميد ديدار ياران فرهيخته ام.۳۰/۲/۸۸ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;------------------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;دوست فرهیخته و ارجمندم جناب آقای &lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;علی رشوند&lt;/FONT&gt; که مدیریت وبلاگ هرانک را به عهده دارد و خود نویسنده ی کتابهایی چون:&quot; سیالان &quot; و &quot;راز آتشفشان &quot; می باشد‘ مطلبي با عنوان &quot; نگاهي بر مجموعه داستان &quot; مثل باران ‘ مثل بودن &quot; نويسنده نعمت نعمتي را در وبلاگش درج كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;ضمن سپاس از ايشان ‘ توجه شما را به بخشي از اين مطلب كه عينا از وبلاگ &lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&quot; هرانك &quot;&lt;/FONT&gt; گرفته شده جلب و دعوت مي كنم براي خواندن بقيه ي آن به وبلاگ ايشان که لینک آن در پیوندهای وبلاگ است مراجعه فرماييد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://rashvand52.blogfa.com/post-436.aspx&quot;&gt;نگاهی بر مجموعه داستان &quot; مثل باران ، مثل بودن &quot; نویسنده نعمت نعمتی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;          &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;جنوب و داستانهای  جنوب  در ادبیات داستانی معاصر  ایران  وزنه و قطبی دارد .داستانهایی که  با ورود شرکت نفت انگلیس و کش و قوس های سیاسی  آن در ادبیات ما فضایی را به خود اختصاص داده است که تاثیر آن بر ادبیات داستانی معاصر انکار نا پذیر است .داستانهای جنوب  تقابل  سنت اصیل مردمان خطه  جنوب کشور  با  نفت  و مدرنیته وابسته به آن  است  . داستانهای مجموعه &quot;&lt;B&gt;مثل باران  مثل بودن&lt;/B&gt;&quot;  از همین مقوله  است . آدمها و  شخصیت ها ی  مجموعه داستان آدمهای دور از دسترس  نیست  آدمهایی است که وجود دارند  و نفس می کشند و مسائل و مشکلات شان مثل سایر انسانهاست  به عبارتی تم داستانهای  مجموعه &quot; &lt;B&gt;مثل باران ، مثل بودن&lt;/B&gt; &quot; رئالیستی است  بعنوان مثال  &lt;B&gt;خاله خاور&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; ، سمبو ، معصومه ،&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; جبوری ، زن عمو داراب ،تیم شاهین ، پیراهن ایران گاز &lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;و سینما شهرزاد و.....&lt;/B&gt; از مشخصه های  رئالیستی  داستان  است  که در تمامی داستانهای  جنوب  به آنها برخورد می کنیم  در داستان فرنگیس  نویسنده فتح الله بی نیاز همین مشخصه  ها  متناسب با فضا ی جغرافیایی  و فرهنگی  آبادان مکرر آورده شده است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;دربیشتر  داستانهای  این مجموعه بجز دوتا &quot; &lt;B&gt;گوژپشت&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; و عزلت بی پناهی&lt;/B&gt; &quot;  باران  و باریدن آن  در فضای  داستان  به چشم می خورد  دلبستگی نویسنده  به باران  یک نگاه شگرف  عرفا نی است  بارانی  که تطهیر کننده  فضای گرد آلود است بارانی که پاک کننده  و حیات دهنده است   بارانی که  با آمدنش  همه  غبارها و تیرگی ها را با دست اعجازگرش  می شوید در داستان&quot; خانه ابری&quot; نویسنده از اینکه مردم  از بارش باران متواری می شوند و زیر مسقف خانه ای و  طاقی  جای می گرفتند معترضانه  می  نویسد :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&quot;&lt;B&gt;باران که آمد برای مردم عجیب بود که من زیر باران راه می روم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; با انگشت مرا به یکدیگر نشان دادند و خندیدند و من به آنها خندیدم ص65&lt;/B&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;صدای&lt;B&gt; فیدوس&lt;/B&gt;  در داستان &quot; &lt;B&gt;دو کبوتر زیر باران&lt;/B&gt; &quot; نشانگر  حضور استعماران انگلیسی و آمریکایی در دیار جنوب است صدای  پالایشگاه که قبل از حضور آنها نبوده است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تنهایی انسان  از مشخصه های بارز  داستانهای &quot; &lt;B&gt;مثل باران ، مثل بودن ، رگبار ، گرفتار ، خانه ابری ،بی قرار ،گوژ پشت ، دلواپسی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; و عزلت بی پناهی&quot;&lt;/B&gt; است  تنهایی  مدنظر نویسنده  تنهایی  معمولی  و عامیانه نیست  تنهایی  انسان امروز  به دلیل همگون  نبودن با فضا و آدمهای پیرامونش هست تنهایی به دلیل انتخاب راه و هدفی  که اکثریت  آن را دیوانه خطاب  می کنند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;در داستان&quot; &lt;B&gt;مثل باران ، مثل&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; بودن&lt;/B&gt; &quot; صفحه 9به نقل از راوی نوشته شده است :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;-  تو همه اش   توی خودتی  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;- من  همینم  که هستم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;- ولی من  نمی تونم این جوری  زندگی کنم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;- مجبور نیستی   منو تحمل کنی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;یا در داستان &quot; &lt;B&gt;گرفتار&lt;/B&gt; &quot; راوی  سر قبر مادرش  می گوید :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;B&gt;مادر خیلی دلم گرفته الان که دارم باهات حرف می زنم یه چیزی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; مثل غبار&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; روی دلم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; تلنبارشده به من یاد دادی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; هر وقت دلم گرفت&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; گریه کنم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; و نذارم غم بهم&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; فشار بیاره&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; گفته بودی اگر گریه نکنم غم به غمباد تبدیل می شه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; و راه گلوم رو می بنده و......&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;عشق  از دیگر  مولفه های داستانهای  این مجموعه است ( از جمله داستانهای سمبو  و گوژ پشت) عشقی  یک طرفه  عشقی  که همواره  معشوق  بی وفاست  عاشق  محکوم است به پاک عشق  ورزیدن  و معشوق  مجبور است تحت شرایط  و اقتضائات  فداکاریها  اعتمادها  و حسن نیت عاشق  را نادیده بگیرد  بدون شک نویسنده با چنین تجاربی روبرو بوده است  عشق &quot; &lt;B&gt;سمبو به معصومه&lt;/B&gt; &quot; یک عشق ناب و پاک است اما از طرفی  باورها   و ذهنیتهای خا نوادگی  عشق معصومه را نادیده می گیرد  و او مجبور به ازدواج  با کس دیگری می شود   تلاش و مقاومتهای  معشوق  برای رسیدن به عشق کافی نیست  اینکه چرا نویسنده در داستان ها به آن نپرداخته است شاید همانطور بوده و اعتقاد به رئال نویسی اورا مقید به نوشتن آنچه اتفاق افتاده، نموده است در آخر داستان سمبو پیرمردی است که گرد پیری بر سرورویش  نشسته است در ص59 می خوانیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt; (&lt;B&gt;کودکان محل اورا &quot;لو لو &quot; صدا می کنند ولی پیران احمد آباد که زمانی هم بازی او بوده اند &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;B&gt;پیرمرد را با نام اصلی اش &quot; سمبو &quot;&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; می شناسند .....سمبو چشم به راه دختری است که از راه برسد تا شاید هنگام گذاشتن پیت آب بر دوش &lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;او ،با انگشت سبابه اش ،دست اورا لمس کند )&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;B&gt;داستان گوژپشت&lt;/B&gt;  از بهترین داستان مجموعه به شمار می رود  جوان گوژپشتی تنهایی با لبخند ودست تکاندن دختری مدام به بالکن می رود و ساعتها دلخوش  و سرمست از حضور او می شود  دل به او می بندد دختر چند روز غیبش می زند جوان بی تاب می شود و جلوی درخانه او به انتظار می ایستد دخترک با بسته ای از خانه خارج می شود  و جوان گوژپشت به دنبال او در می یابد که دراین مدت او فقط از او و قامتش نقاشی می کرده است حس غافلگیر کنندگی داستان هرگونه اظهار نظر را مسدود می کند و کسی تا داستان را تمام نکند به منظور نویسنده پی نمی برد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;این داستان عشق های یکطرفه که منطبق با واقعیات نیست را صحه نمی گذارد گاهی نشانه ها هرچنداز دور منطبق با  واقعیت به نظر می رسند اما واقعیت  واقع خلاف ان است  جوان دست تکاندن و لبخنددختر همسایه  را نشانه عشق می گمارد اما دخترک آنها را  بهانه ای برای نقاشی اش انجام می دهد که بسیار نکوهید ه است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;داستانهای کنکور ، &lt;B&gt;اژدهای هزار سر&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; و درس بزرگ&lt;/B&gt;  تم خانوادگی  و اجتماعی دارند دغدغه قبولی کنکور و انتخاب رشته  چشم هم چشمی خانواده ها  خوب و تمام عیار به تصویر کشیده شده است  ودر داستان درس یزرگ ......................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;ادامه ی مطلب  را در وبلاگ &quot; هرانک&quot; بخوانید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 May 2009 06:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وابستگی</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;وابستگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffcc99 size=3&gt;شاید یکی از عواملی که موجب &quot; وابستگی &quot; می شود ، تنهایی ِ انسان است. شاید نبود درک درست از مفهوم دوست داشتن به چنین موضوعی منتهی شود.شاید .....   شاید.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffcc99 size=3&gt;خواهشی از دوستان دارم که با عنایت به تجارب ومطالعاتی که در این مورد دارند، با دقت متن زیر را بخوانند و اظهار نظر نمایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=3&gt;&quot;وابستگی، انواع مشکلات را تولید می کند.وقتی وابستگی و تعلّق خاطر وجود دارد ، ترس از فقدان آن نیز وجود دارد. هراس از دست دادن آن نیز وجود دارد.ما ، وابسته هستیم چرا که از یک تنهایی خفه کننده ، انزوای عمیق و افسردگی ، رنج می بریم و هرچه بیشتر به دیگری وابسته شویم ، به همین ترتیب مشکلات ما ، افزایش می یابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=3&gt;من ، به نام ، به شکل و شمایل خود وابسته ام.حیات و موجودیت من ، وابسته به خاطراتی است که در طول زندگی در حافظه ی خود جمع کرده ام.تا وقتی وابستگی و تعلّق خاطر هست ، باید شاهد تباهی هم باشم. وقتی به یک باور چسبیده ام و امیدوارم از این طریق و با این وابستگی ، نوعی امنیت روانی و روحی کسب کنم ، ناگزیر باید دست از جستجو ، تحقیق و بررسی حقیقت بردارم.وقتی خیلی وابسته باشم ، چه به یک باور ، چه به یک شخص ، یا  نظر و تجربه ، از دست زدن به آرمایش و تحقیق،  هراس خواهم داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=3&gt;حرکت کلّی زندگی هرکس ، در چارچوب قضایای شناخته شده ی اوست&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffcc99&gt;صفحه 132 کتاب&quot; شبکه فکری&quot; نوشته ی کریشنا مورتی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 May 2009 17:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی استاد نجف دریا بندری</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;در پست قبلي ام عنوان كردم كه مهمترين رهتوشه اي كه از همايش &quot; داستان نفت آبادان &quot; نصيبم شد ‘ آشنايي با فرهيختگاني مانند استاد نجف دريا بندري ‘ صفدر تقي زاده  و ديگر نويسندگاني بود كه از محضرشان فيض بردم.بر آنم تا در مدت كوتاهي كه آبادان بودم ‘  آنچه را كه  خود از استاد دريا بندري ديدم و دريافت كردم  به صورت مختصر براي شما بازگو كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/Picture09999.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;                                                                        &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;دريا بندري به راستي هم از نظر دانش و هم از ديدگاه شخصيتي‘ انسان فرهيخته اي ست. وي آرام ‘ موقر ‘ كم و گوي و گزيده گوي و در جاي خود ‘ شوخ طبع و خوش مشرب است.&lt;/FONT&gt;          &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                         &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/Picture-166.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;نجف دريا بندري ‘ متولد اول شهريور ماه 1308 در آبادان فرزند ناخدا خلف .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;وي كه  از مشهورترين مترجمان نسل خود شناخته شده است‘ همسر فهيمه ي راستكار ‘ بازيگر و دوبلور با سابقه ي سينما ‘ تئاتر و تلويزيون مي باشد . دريا بندري از نسل اول داستان نويسان و نويسندگان نفت است كه به همراه كساني چون : ابراهيم گلستان و صفدر تقي زاده ‘ عناصر جديدي را در ساختار داستان نويسي جنوب پايه گذاري كرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/Picture022.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;ترجمه هاي ايشان :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوي – يك گل سرخ براي اميلي نوشته ي ويليام فالكنر – وداع با اسلحه اثر ارنست همينگوي – چنين كنند بزرگان نوشته ي ويل كاپي – قدرت اثر برترانداراسل – رگتايم نوشته ي ادگار لورنس دكتروف – تاريخ فلسفه ي غرب اثر برتراندراسل – بيگانه اي در دهكده نوشته ي مارك تواين – فلسفه ي روشن انديشي اثر ارنست كاسيرر – گور به گور اثر ويليام فالكنر – بيلي باتگيت نوشته ي ادگار لورنس دكتروف – آنتيگونه اثر سوفوكل – پيامبر و ديوانه اثر جبران خليل جبران.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;                                                                   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;با اين آرزو كه قدرشناس دريابندري ها باشيم و پيشتر از آنكه بانگ رفتن سر دهند ‘ زحماتشان را پاس داريم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                                 &lt;FONT color=#ff6633&gt;نعمت نعمتي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 May 2009 08:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همایش &quot; داستان نفت آبادان &quot; به پایان رسید</title>
<link>http://newway.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>                      &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/Picture1421.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffcc&gt;همایش داستان نفت در آبادان به پایان رسید.حرفهای زیادی دارم که بعدا خواهم زد.فعلا این را داشته باشید :این همایش در تاریخ  ۱۳ / ۲/ ۸۸ شروع شد و ۱۵/۲/۸۸ به پایان رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffcc&gt;هرچه بود گذشت.آنچه بیشترین بهره ی من از  این همایش بود دل خوش داشتن به لوح سپاس و تندیس همایش نبود - که البته لطف برگزار کنندگان شامل حال بنده شد و لوح سپاس و تندیس را مرحمت فرمودند-. بلکه بعد از مدتها دیدار کردن با بزرگانی جون:استاد نجف دریا بندری بود و صفدر تقی زاده و دوست تئاتری ام در آبادان فتح الله اسماعیلی که یاد روزهای برنامه ی &quot; رنگین کمان &quot;رادیو نفت ملی  را برایم زنده کرد و دیگر اینکه از محضر این فرهیختگان بسیار استفاده کردم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffcc&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nemat.nemati265.googlepages.com/Picture2421.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=3&gt;                             در کنار استاد نجف دریا بندری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffcc&gt;دیگر اینکه داستان &quot; دو کبوتر زیر باران &quot; منتخب این همایش شد و در کتاب &quot; داستان نفت&quot; و &quot; ارمغان فرهنگی&quot; که ویژه نامه ی همایش بود به جاپ رسید. همین داستان را نیز برای شرکت کنندگانی که از سراسر کشور حضور داشتند خواندم و یکصد جلد کتابم &quot; مثل باران مثل بودن &quot; را روابط عمومی مناطق نفتخیز خریداری کرد و به رسم یاد بود به داستان نویسان عزیز هدیه نمود.شرح بیشتر را به زودی می نویسم. فعلا که باید آماده شوم برای رفتن به  بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که &quot; مثل باران َ مثل بودن &quot; در آن محل رونمایی خواهد شد و این در شرایطی ست که فقط یکصد جلد از این کتاب مانده که آنهم نزد انتشارات وزین &quot; سخن گستر &quot; است برای عرضه در نمایشگاه مذکور.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffcc&gt;تا وقتی دیگر که بیشتر از این همایش بگویم  ... در پناه خداوند بخشنده ی مهربان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffcc&gt;این خبر را هم اکنون از وبلاگ&quot; همایش سراسری داستان نفت&quot; خواندم که عینا نقل می شود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=30 bgColor=#ffffff rowSpan=2&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top bgColor=#ffffff&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;SPAN id=dle-info&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;DIV id=dle-content&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=bottom width=26 rowSpan=3&gt;&lt;IMG height=36 src=&quot;http://upload2.parstheme.com/pro/icon_news.png&quot; width=26&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=6 rowSpan=3&gt; &lt;/TD&gt;
&lt;TD colSpan=2&gt;&lt;SPAN class=ntitle&gt;&lt;A href=&quot;http://dastanenaft.blogfa.com/post-18.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;اختتامیه همایش سراسری داستان نفت &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD background=http://upload2.parstheme.com/pro/dotted.gif colSpan=2 height=1&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN class=speedbar3&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;مرتبط با : &lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://dastanenaft.blogfa.com/5&quot;&gt;برنامه های نخستین همایش سراسری نفت&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN class=speedbar3&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;ارسال شده در: &lt;B&gt;چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD colSpan=4 height=15&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top align=left bgColor=#ffffff&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=news vAlign=top align=right&gt;
&lt;DIV id=news-id dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;اختتامیه همایش سراسری داستان نفت به مناسبت &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff33&quot;&gt;یک صد سالگی&lt;/FONT&gt; صنعت نفت ایران در آبادان &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; color=#00ffff&gt;در بهار 1388&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;اختتامیه سراسری نفت در تاریخ&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff33&quot;&gt; 15/2/88ساعت 5 بعد ظهر&lt;/FONT&gt; شروع به کار کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;مجریه این همایش آقای &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff33&quot;&gt;عبدالرضا سواعدی&lt;/FONT&gt; یکی از هنرمندان گرامی آبادانی بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;برنامه نخست با سخنرانی آقای دکتر حسن میر عابدینی در رابطه با &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;ادبیات نفت در&lt;/FONT&gt; &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff33&quot;&gt;خوزستان&lt;/FONT&gt; آغاز شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;بعد از سخنرانی آقای میر عابدینی از &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ff0033&quot;&gt;خانم مریم دلباری&lt;/FONT&gt; که مسئولیت همایش توسط ایشان انجام شده بود ،دعوت به عمل آمد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;بعد از بیانات خانم دلباری و تشویق حضارگرامی از ایشان  از &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff33&quot;&gt;آقای نجف دریا بندری&lt;/FONT&gt; دعوت شد که بر روی سن حاضر شده ،تا به نویسندگان برگزیده لوح تقدیر و هدیه ناقابلی اهداشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt; همچنین از &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff33&quot;&gt;آقای خائیز&lt;/FONT&gt; پیام رسان و ریس محترم روابط عمومی پالایش و پخش دعوت شد که آقای دریا بندری را در اهدا جوایز همکاری بفرمایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;نویسندگان برگزیده عبارت بودنداز:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffcc00&quot;&gt;صفدر تقی زاده،محمد بهارلو،احمد بیگدلی،محمد ایوبی،عباس عبدی،فرهاد حسن زاده،جمشید خانیان،کوروش اسدی و نعمت نعمتی&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;سپس تقدیری از مهمانان همایش&lt;/FONT&gt; ...............&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;لطفا در صورت تمایل ادامه ی مطلب را در وبلاگ مذکور که لینک ان در پیوندهای روزانه است بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 May 2009 12:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=newway&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>newway</dc:creator>
<guid>http://newway.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
